من طلاق می گیرم. نمی تونم با یه روانی زندگی کنم.

اومد خونه کلید رو ازم و گرفت و شروع کرد به داد و بیداد. شروع کرد به چرند گفتن. از همه چیز و همه کس گفت. اول ساکت بودم اما نتونستم. تهدید کرد کاری باهات می کنم. روزی هزار با از خدا مرگ بخوای. من حرفی از طلاق و مهریه نزدم اون گفت یا طلاق یا مهریه. این رو جواب ندادم. ضمنا رفته از من شکایت کرده براش چاقو کشیدم؟ شنبه دادگاه!!!!!!!! ازش بدم میاد. اون یه روانیه. گاهی میشه یکی رو با هزار تا بدی خواست و دوست داشت واسه یه خوبی. اما گاهی از کسی منتفر میشی واسه یه بدی با وجود هزار تا خوبی. من الان اینحوریم.....گریهگریهگریه

/ 14 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساراخاتون

تو که میدونی اون دم دمی مزاجه.(تیکه رشتی حال کردی؟)[نیشخند] الین اگه قول داده بودی قوی باشی پس الان این چه وضعیه؟.هر چی گفت بگو هرچی تو بگی.بهش بی محلی نکن.بشین با آرامش دستشو بگیر بوسش کن بگو تو دوست داری من چطور باشم چکار کنم؟ فردا تعطیله سعی کن کنارش باشی. الین بجنگ.لابد الان زرتی زنگ زدی به مامان اینا گفتی. از بابات بخواه با مهربونی باهاش حرف بزنه.اون کمک میخواد

مامان رامی

مثه اینکه فعلا مخ حامی تاب ورداشته .بزار خودش رو تخلیه کنه .شنبه هم که رفتی دادگاه حقیقت رو بگو + یه ذروغ گنده مثلا حامی چندین بار قصد جانت رو کرده و با پنجه بکس تهدیدت کرده و تو هم تو فلان شهر ازش شکایت کردی و ..... تا کم نیاری

مامان رامی

میشه یه اس بش بزنی و بگی : حامی من اومدم واسه اینکه مشکلاتمون رو باهم حل کنیم و با خوبی زندگمون رو از نو بسازیم من نیومدم طلاق بگیرم تو هم بیا مثه یه مرد توجهت رو به زن و زندگیت بزار تو دادگاه هم بگو من شوهرم رو دوس دارم نمیخوام ازش طلاق بگیرم فک کن ما همه از تصمیم تو که اومدی سازش کنی باخبریم جز حامی [زبان]

بادبادك باز

ببين الين بهش حق بده ...اشتبه تو بود با يه مرد مطلقه ازدواج كردي.. ببين بسر دايي من زن اولش هر وقت بول ميخواست بغلش ميكرد و مهربون ميشد اينم ميداد همين كه خرش از بل ميگذشت دوباره دعوا داد راه مينداخت مهريه ميزاشت اجرا... بعد چند سال جدا شدن زن دومش واقعا خانوم بود اما بنده خدا تا ميخواست يكم به اين محبت كنه اين سريع ميگفت من خر نميشم من ساده نيستم ميزد بشقاب ميشكوند ..يعني عملا دختره رو رواني كرده بود اما چون زن دومشم يبار طلاق گرفته بود ميترسيد طلاق بگيره سعي كرد اطمينانشو جلب كنه ...خودش ميگه تو 7 ماه اندازه هفت سال بير شدم تا تونستم آدمش كنم اما الان دو تا بچه دارن .... ببين تو فكر نكن حامي اينجوريه حتي كسايي كه با عشقم ازدواج ميكنن اولش دعوا دارن همه زندگيا تا طرف بياد عادت كنه دو تا فرهنگ مختلفو همينه.... بشين بگو تو منو ده بارم بكشوني كلانتري من ازت جدا نميشم نه اينكه ميترسم واسه اينه دوستت دارم ...بگو من تو اين مدت فهميدم اينقدر دوستت دارم نميتونم بي تو بمونم حتي توهين كرد بگو من اينقدر ميمونم تا بفهمي دوستت دارم..اولش گارد ميگيره اما بعد يه مدت ميفهمه....بخدا تو اين جامعه به آدم مطلقه بد نگاه ميكنن ط

بادبادك باز

ببين الين تو به زندگيت 6 ماه وقت بده..6 ماه واسه مهر طلاق خيلي زمان كميه...6 ماه داد و بيداد راه نندازه حتي اگه توهين كرد ... هر وقت عصبي شدي و ديد غير قابل تحمله بگو من فقط 6 ماه دارم وقت ميدم ... 6 ماه تلاش كن واسه درست شدن زندگيت .... 6 ماه ابراز عشق كن ديگه سنگ كه نيست..تمام تلاشتو كن اعتمادشو جلب كني

سحر

سلام الين خانم ، باباى من جند دوره هست نماينده مجلس هست ، به همين خاطر خواستكاراى زيادى داشتم تا اينكه با يكى كه احساس كردم با هم تفاهم داريم ازدواج كردم ، أوايل همه جى عالى بود ، بدر همسرم جون دانشجو بوديم ما رو حمايت ميكرد تا اينكه درس شوهرم تموم شد و مستقل شديم و بجه دار شديم ، اما واقعا با وجود اينكه كار و بار شوهرم هم كرفته اما با يكى دو بار

محمد-پسرایرونی

نمی دونم سردی هاش رو درک کنم یا اون بوسه ای که وقتی پتو کشیده بودی روت ازت کرد! به هرحال امیدوارم هرچی خیروصلاح هست پیش بیاد. خوشحال میشم به وبم سربزنی.[گل]

سحر

بهت توصيه ميكنم حتما طلاق بكير ، اشتباه من رو نكن تا بعد بجه دار بشى و مجبور به تحمل بشى

سحر

واییییییییییییییی الین این چه حرفی که بوده زده[تعجب][تعجب][گریه] قشنگ بشین منطقی باهاش حرف بزن بگو من اگه برگشتم فقط به خاطر اینگه زندگیمو با تو بسازم من زندگیمو دوست دارم میخوام زندگی کنم اما این کارا چه معنی میده بگو دیگه شکایت واسه چی چرا کشش میدی.معلومه که دلش واست تنگ شده اما اونا پرش کردن که مثلا جلوتو یگیره وگرنه دلش تو رو میخواد

میترا

یه وکیل خوب می تونه مهریه ات رو هم برات بگیره این حقته... به نظر من ازش نگذر! اون اگه می خواد تو رو طلاق بده، باید حق و حقوقت رو بده! شاید هم یه مشاور بتونه زندگیتون رو نجات بده. نمی دونم بازم خودت می دونی