فرق لحظات خوب و بد

امروز هم یه جشن نامزدی دیگه دعوت داشتیم. البته من دعوت نبودم. اما یه مهمونی اومد خونمون و اصرار کرد تو همم بیا. منم رفتم. البته مامانم دعوت داشت. حالا کجا بود؟ همون هتلی که جشن نامزدیه من بودگریه. من بعد از جشنم شاید 7 یا 8 بار اونجا عروسی رفته بودم. اما نمیدنم امروز چی شده بودم. بغض داشتم شدیدسبز. یاد سوژه افتاده بودم. یاد خودم. یا خاطرات اون روز. آتلیه. تو آتلیه تا وقت گیر میاورد یعنی عکاس حواسش نبود می بوسید من رودل شکسته. عکاس می گفت خیلی عروس عروسکی گیرت اومده ها!! می گفت میدونم. اما زود یادش رفت!!! البته بماند استرس هم داشتیم تا زنه مجلس رو به گند نکشهعصبانی. خدایا شکرت. راضی ام به رضای تو.

خدایا به حق همین روز عزیز قسمت میدم به همه ما کمک کنیقلب. الهی آمینقلب.

/ 28 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مادربد

الللیییینن با انرژی زیاد به ما انرژی میدهد (دیری دیدین) نبینن غم به دلت نشسته باشه

نازنین

الین جون تو هنوز قرار بهم سربزنی

نازنین

ناراحت نباش عزیزم امیدوارم خدا بهترینها رو برات بخواد

الهه

برات دعا ي كنم تا هر چه زودتر دلت آروم بگيره عزيز دلم

me

برای اخر هفته قولی چیزی نمیخوای بدی؟[نیشخند]

شیده

سلام ایشالا همیشه نامزدی و عروسی دعوت باشی و شاد باشی[گل]

احسان

منم امتحان دارممممم[نگران]

توسن

سلام...... در جستجوی مطلبی بودم که از گوگل صفحه شما را یافتم. در ارتباط با آنچه جستجو می کردم چیزی در اینجا دیده نمی شود اما نوشته هایتان دلنشین و خوشایند بود و صفحه های وبلاگتان را چند بار ورق زدم. اگرچه اغلب نوشته هایتان با واگویه و شکایت و بغض همنشین است ، اما لطافت و زیبایی تعدادی از نوشته هایتان لذتی چنان داشت که برخی را بیشتر از یکبار خواندم و به نظرم ساعتی می شود که همصحبت دیوارهای این خانه شده ام. تردید ندارم که خواندن چندباره ی توأم با تأنی برخی از نوشته هایتان ، بواسطه فصاحتی بود که در کلام اتان یافتم و در یک جمله کوتاه ، اینکه : کلام اتان افسون خالص است. آرزو می کنم همواره و همچنان با واژه هایتان بهشت بیافرینید و بازهم در دیوارهایش عبارت‌هايي را بریزید که ذهن را جادو مي‌کنند. صفحه شما را به علاقمندیهای شخصی خود اضافه کردم تا گاه گاهی اگرچه دیر اما مشتری کلام اتان باشم. تا بعد...

زهرا

بازم از اون حسا بهت دست داده.هیچ وقت نمیشه از این خاطرات بی تفاوت گذشت هیچ وقت.یه جایی تو کامنتا گفتی نمیشه کسیو بخشید که معنی گذشتو نمیفهمه.اینو که خوندم یه جوریم شد.من خیلی بخشیدم و اقای شوهر هیچ وقت به روش نیاورد که چ کارا با من کردو من گذشتم.انگار هیچ کاری نکرده.من اشتباه کردم اره؟؟؟