دیدار با زنه و جاری و قزی

اتفاقا زنه هم بودزبان. من کلی به خودم رسیدم شیک و مرتب رفتم. آرایش ملیح و محو اما خوشکلخجالت. یعنی زیاد رنگی نبود. خلاصه اینکه خوشگل بودم خوشکل تر شدمنیشخند. خود شیفته هم نیستم اصلا و ابدازبان. زنه اومد با دیدن من داشت میترکید. آها راستی چون مراسم تو مسجد بود چادر هم انداخته بودمفرشته. خیلی حال کردم با تیپمقلب. خانومی شده بودم واسه خودماز خود راضی. داداشام کلی عکس ازم گرفتن. کلا دوست دارم چادری باشم اما نمیدونم چرا نمیشمابله. هنوز به یقین نرسیدم برای انتخاب همیشگی چادرمتفکر.

خلاصه زنه کمین نشسته بود منو گیر بیاره 4تا حرف بزنهعصبانی. دروغ چرا نگران بودم مبادا تو جمع حرف بیخودی بزنه. اما به روی مبارک نیاوردماز خود راضی. تا اینکه موقع خارج شدن از در اومد و بهم گفت دارم برات نشونت میدم، نمسذارم سوژه برات شوهر بشهقهقههمن محل سگ ندادم و رفتمزبان.

روز بعدش هم مراسم ختم بود قزی هم اومده بودزبان. زنه، جاری رو هم آورده بود چون دید من اومدم اونم برداشت دخترشو آوردتعجب کلا کاراشون همینه. فقط تقلیدزبان. از خودشون هیچی ندارن هیچی. یعنی عین میمون فقط میبینن و میدیدن من چی کار میکنم تا همون کارو انجام بدنمنتظربه خدا قسم جدی میگم. حالا کم کم میگم متوجه میشینآخ.

اما انصافا جاری رو دیدم جا خوردم دلم سوخت براشدل شکسته. 10 سال از من کوچیکتره. بهترین لحظات دوران نوجوانیش به خاطر حماقت های خونوادش از بین رفتنگران. بزرگ و خانوم شده. قد کشیده. اون زمان خیلی از برادرشوهر کوتاه تر بود. برادرشوهر مسخره اش میکردعصبانی. در حالی که خودش نسبت به آقایون خیلی خیلی قد کوتاهترهعصبانی. کلا همه فامیلاشون قد کوتاهن اون وقت به اون میگفت کوتاه!!! الان جاری قد کشیده. گمونم هم قد ب.ش و یا حتی ازش بلندترهمتفکر. از لجاظ استخون بندی و اسکلت هم بزرگ و درشت شده. واقعا میتونم بگم هیچ تناسبی با ب.ش ندارهمشغول تلفن. هیچ تناسبی. چرا پدر مادرش این کارو کردن؟ اون بچه حتی رشد جسمیش کامل نشده بود چه رسد رشد فکریسبز.

البته بگم جاری با سن کمش از من و شما خیلی بیشتر بدجنسی و نامردی بلده هامنتظر همه رو هم سر من پیاده کرددل شکسته نقشه و فکر از مادر پدرش، پیاده سازی از اونزبان. په خوب هم عملی میکرد. اما با این حال دلم براش میسوزهناراحت. گرچه ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکاری بود بر گوسفنداندل شکسته.

روز ختم(روز بعد از مراسم سوم) همه خاله هام بودن و جاری هم بود. من با زنه و جاری اصلا سلام و علیک نمیکنم اما ضایع بازی هم در نمیارمخجالت. برعکس زنه که به همه میفهمونهزبان. با قزی هم قهرم. جریانشون میگم پست بعد. یعنی حودمون خونوادگی باشیم نه سلام و نه علیک. اما تو جمع چراخجالت. برای حفظ آبروی مادربزرگم و خودش. اون فکر کرد باهاش آشتی کردم و دوباره میتونه بیاد چرت و پرت تحویلم بدهعصبانی. اما موقع برگشتن که خودمون بودیم باهاش حداخافظی نکردمقهر. خوب کردممنتظر. حالش گرفته شد. میدونم الان همه جا میشینه پشت سرم حرف میزنه بذار بزنه به درک. اونقدر بزنه تا . . .

این ازین چند روز. پست بعد روز قبل عروسیم رو میگمدل شکسته. مربوط میشه به قزیزبان

/ 8 نظر / 18 بازدید
احسان

دخترای چادری همیشه منو جذب میکنن.تیژ شخصیتت به خانومای چادری میخوره

اعظم46

سلام خوب کاری کر دی با روحیه خوبی جلو مردم ظاهرشدی اگه چادر رو بتونی خوب نگه داری چادر خوبه[مغرور][لبخند]

yashel

وای الین از چیه چادر خوشت میاد؟اتفاقا من الان یه خواستگار سنتی دارم از اون پسر غیرتیای قدیم ازم میخواد چادری شم.باور کن مثل کابوسه واسم هرچی بهش فکر میکنم.دختر بد تیپ و جلفی نیستم ولی ازادیه مانتو رو دوس دارم

باران

اصن عاشق این برخورداتم من[قلب]

سحر

چه باحال که بعد این مدت دیدیشون! خوب کاری کردی افرین

الهه

نمي تونم بگم خوب كردي يا بد ، چون تو خونوادت رو بهتر مي شناسي و فكر مي كني رفتار مناسب رو درقابلشون داري ،‌چادر سر كردن به نظر من خيلي آداب داره و تو ظاهر بايد خيلي چيزها رعايت شه ، چه برسه به درون ، الان خيلي از اين چادريها حرمتشو پايين آوردن ، خيلي سخت سر كردنش

میفروش

سلام خدا به همه مون درايت بده براي بهتر ديدن . برقرار باشيد. به اميد ديدار

بیتا

جاری بیچاره هم گناه داره چون سنش هم کم بوده فک میکرده هر چی خونواده ش میگن درسته.هیچی بدتر از ازدواج فامیلی نیست