آخرین جلسه دادگاه بدوی

با جیگر رفته بودم تهران. اول می خواستم تنها برم و برم خوابگاه بمونم اما چون دچار اختلات هورمونی شدم مامانم نذاشت تنها برمگریه. اما دادگاه رو تنها رفتم. البته هردو وکیلم بودن. من زودتر از همه رسیدموقت تمام. بعد  وکیلام اومدن بعدم سوژه خان نزول اجلال فرمودنزبان. صدامون کردن همچین دو اید رفت داخل انگار جایزه میدادنقهقهه. قاضی جوون بود و بد اخلاقاسترس. شایدم جوگیرابله. حال و حوصله هم نداشت و اس ام اس بازی میکرد. برگه داد به وکیلام تا شکایت و دفاعیات رو بنویسن. پرونده ای که هردو شکایت کرده بودیم و در واقع شکایت متقابل شد. (گویا اول منع تعقیب خوردبرای من. اما رفته اعتراض زده و دوباره اومده دادگاه) . راستی یادتونه گفتم تو کلانتری و دادسرا اصلا نمیدونست کدوم شکایت مربوط چیهتعجبو همش میگفت بفرستین بره بالا. تازه دیروز فهمید اوضاع از چه قراره. حدایا شکرت. هزار بار شکرتخیال باطل.

وقتی وکلام داشتن مینوشتن، یهو برمیگرده میگه آقای قاضی می میتونم شروع کنم. قاضی هم برگشته میگه نخیر هر وقت ازت پرسیدم و نوبتت شد حرف بزنخنده. هم حال کردم هم ترسیدمزبان. گفتم لابد منم ضایع میکنه. یه کمی که گذشت قاضی به اونم برگه داد تا شکایتش رو بنویسه رفت برگه رو بگیره می خواست بشینه خواست حرف بزنه باز قاضی ضایعش کرد گفت هر وقت پرسیدمقهقهه. کرکره خنده ای بود.  تا اینکه بالاخره قاضی شروع کرد.

ازش پرسید آقای سوژه خان دفاعیات خودت رو بگو. اونم صداش رو انداخت تو گلوش و گفت من شاکی امعینک. قاضی گفت نخیر هردوتون هم شاکی هستین هم متشاکی. یعنی هنوز نفهمیدی چی به چیهخنده؟ بعد اون اصرار که نه شکایت ایشون برام حکم اومد. شماره فلان. وکیلم گفت عزیزم اونی که نیومدی دادگاه یه شکایت دیگه بود که موکل من شاکی بودن. اینجا هردوتون شاکی هستینابله. حالا ببینید هدفش چی بوده و خواست خدا باعث شد نتونه به هدفش برسهخیال باطل. دادگاه فروردین رو که من شاکی بودم نیومد و فکر میکرد شکایت متقابله. یعنی فکر نمیکرد من گواهی پزشک قانونی سومی هم دارم و شکایت میکنم. نیومد تا مراحل دادگاه طولانی بشهکلافه. اما دادگاه دیروز رو اومد تا منو مجکوم کنه مثلامنتظر. حالا تازه فهمید داستان چیه؟ یخ شده بود. رنگ و روش پریده بود. بعد شروع کرد به حرف زدن. حرف که چه عرض کنم در و گوهر بود تراوش میکردتعجب.

سوژه: این خانوم کارش فقط جیغ و داده(یعنی من). از اول هر مشکلی پیش میومد داد و بیداد میکرد(بقیه تو دعوا چی کار می کنن روبوسی می کننقهقهه). تو ماشین دعوامون میشد می خواست خودش رو از ماشین بندازه بیرون. (خوب تو چی میگفتی؟ این کارو میکردم).از دهنش کف میومد بیرونتعجب. بهش یاد داده بودن دعوا مرافه راه بندازه همسایه ها متوجه بشن. همه این کارارو با همدستی وکیلاش انجام میدهتعجب. من همه صداهای ضبط شده اش رو دارم. قاضی تذکر داد از خودت دفاع کن.

قاضی پرسید: چرا زدیش؟ گفت اون کاری میکرد من بزنمش به من حمله میکرد تا بزنمشتعجب. اون من رو میزد. قاضی گفت یعنی خانوم شمارو کتک میزدنیشخند؟ گفت بله. گفت چرا شما دستش رو نمیگرفتی؟ وایمیستادی بزنتتسوال؟ گفت نه میگرفتم. گفت پس چطوری زخمی شدی؟ گفت خودشم میزد. میزد تو سرو کله خودش. قاضی گفت خوب میرد تو سر خودش چطور شما زخمی شدینیشخند؟ گفت اقدام به بلند کردن ناخناش میکرد تا من رو زخمی کنهتعجب(یعنی این همه هماهنگی تو جواب دادن تا حالا ندیده بودم). بعد گفت بهترین جای تهران خونه داداشم رو براش اجاره کردمتعجبایشون داره مهریه اش رو میگیره از حقوقم کم میشه. هنوز نفهمیده خونه توقیفه. این جوری خواسته مثلا رد گم کنه. بازم خدازوشکر با یه آدم احمق طرفم. آها داشت می گفت این خانوم 10 دقیقه نمیتونه تو آفتاب بمونه غش میکنهتعجب، وای قاضی چنان داد زد که نگو: گفت چه ربطی داره به این پرونده چرا حرف بیخود میزنیقهقهه.

خدایا من و وکیلام و منشی دادگاه مردیم از خنده. آخه دیوانه این حرفه تو میزنیخنده؟ چه ربطی داره؟ تو داری اینجوری ضعف بدنی من رو تایید میکنی، پس چطور من میتونم بزنمتسوال؟ مهمترین و بهترین کاری هم که میتونست انچام بده این بود که همه درگیریهارو تایید کرد. اها میگفت این از قبل از اردواج مشکل عصبی داشتهتعجب. مشکل داره. معلومه اصلاتعجبآها آها اول داشت تند و تند میگفت قاضی گفت ضبط صوت که نیستم یواش تر. چندین بار ضایعش کرد به منم دوبار تذکر داد هازبان.

بعد قاضی از من پرسید. من رو به اسم کوچیک صدا میکردنیشخند. اون شعبه هفته پیشم من رو به اسم کوچیک میشناختن. گفت شما خودت دفاع میکنی یا به عهده وکلات میذاری؟ گفتم به عهده وکلام میذارم اما اگر شما سوالی از خودم دارید و دستور میفرمایید خودم صحبت میکنماز خود راضی. گفت جریان رو بگو. گفتم ایشون با فحاشی دعوا رو شروع کرد فحش هایی که تا حالا نشنیده بودم گفت درگیری بگو، گفتم ایشون هلم داد من رو انداخت رو زمین نشست روی شکمم و با دست و بالشت اقدام به خفه کردنم کرداسترس. منم دست و پا میزدم. گفت چطور شد شمارو ول کرد؟ گفتم نمیدونم والا لابد دلش سوخت چون دیگه صدام در نمیومدگریه. گفتم ولم کرد. رفتم همسایه هارو صدا کردم و زنگ زدم 110. گفتم همسایه اومد بالا بالشی رو که آب دهنم روش بود و خیسه خیس شده بود و موهای سرم روش بود بهش نشون دادمگریه. به نظرم همسایه تو استشهاد به این اشاره کرد واسه این گفت از اول از دهنش کف میومدعصبانی. مگه مایع ظرف شویی پریله کف کنهقهقهه؟ آها بعدش گفت من مدرکی دارم که دروغ گویی ایشون رو اثبات میکنه بعد از جلسه بهتون نشون میدم. قاضی گفت بعد از جلسه با شما حرفی ندارم، هرچی داری الان بیار. اونم چیزی نگفت و قاضی هم نخواست. مدعی بود صدای ضبط شده من رو دارهمنتظر.

بعد اتمام جلسه هم هی میرفت و میومد تا بره پیش قاضی اما دید ما هستیم جلو نمیومد. این قاضی ای که من دیدم بعید میدونم این رو بپذیره. بازم هرچی خدا بخواد همون میشه. راضی ام به رضای اون بالاییقلب. دادگاه هفته پیشم استعلام خواسته از شعبه قبلی. دادگاه فروردین که نیومده بود. دادگاه هفته پیش رای رو منوط کرده به رای اون دادگاهمتفکر. انشاالله هر چی به صلاحه برام پیش بیادقلب.

دعا یادتون نره لطفا. . .

/ 22 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شادی

سلام عزیزم ببخشید چند وقت نتونستم بیام بخونم.دیروز اومدم و کامل خوندم بامیدخدا ختمه به خیر میشه.توکل یادت نره. یادتون که همیشه نظرمیذاشتم[خجالت]

احسان

الین تایید کن دیگه

احسان

تو یه روستای دور و محروم داشتیم کار خیر انجام میدادیم نمیگم که ریا نشه.8روز اونجا بودم.شرایط داغون بود

زهرا

یعنی با 1.2 بار کتک کاری میشه از مردا شکایت کرد؟قاضی مثلا نمیگه تو زندگی از این اتفاقا پیش میادو زیاد اهمیت نده؟؟راسی الین جان واقعا تو خیلی دادو ابیداد میکردی جیغو ویغ داشتی؟من احمق تو هر مسیله ای فقط اشک میریختم داغش به دلم موند یه بار شروع کنم به جیغ زدنو.دادو بیداد.خواهر نامردم یه حیغ جیغوی به تمام معنا بود .شوهرشم دیگه خیلی میترسید یه کاری بکنه بلایی سر خودش بیاره.مثلا خودشو مینداخته جلو ماشین از پنجره خودشو میخاست بندازه پایین ک منم دیدم.تازه شوهرش تو اینجور مواقع بغلش میکردو معذرت خواهی میکرد

سحر

وای الین چقدر در هم برهم شده من که مغزم سوت کشید[شرمنده]

اتوسا

کلی دعا کردم ختم به خیر شه برات

me

الله اکبر!!!!!!!!!!!![عصبانی]

زهرا

ای بابا.فقط منم اینو دارم بگم منم از سکوتو صبوریم باختم.چیزی ک علنا بارهااعلام کرده بود به همه.زنه من بسازه صداشم درنمیاد.[دلشکسته].اما خدا جای حق نشسته به جای من اون فریاد میزنه و حقمو میگیره و اونو سرجاشس مینشونه یعنی غیر از اینه ؟؟یعنی این حرفا کشکه دل خوش کنکه ما ادماس؟؟

خواهرشوهر

باز از اون جریان خفه کردن نوشتی دلم یه حالی شد[ناراحت][نگران] ایشالا که همه چیز درست میشه عزیزم