حامی و درخواست طلاق توافقی

در خصوص اون برگه مهریه که نوشته بودم و به حامی داده بودم و خوب گفتم که حامی شکایت کرده اما لطف خدا شامل حالم شده بود قبل از تشکیل دادگاهفرشته. حالا دادگاه حکم به ابطال اون برگه داد و حامی خان دستش موند تو پوست گردوشیطان. و چون دلش خوش بود به اون برگه، تو دادسرا در برابر شکایت هایی که در خصوص ضرب و شتم ازش کرده بودم هیچ دفاعی از خودش نمیکردزبان و خیلی شیک برای اثبات مردونگی نداشته اش قلدر بازی در میاورد و عدم تمایلش به زندگی رو اعلام میکردزبان. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون منم دیگه تمایلی به این زندگی نداشتم و ندارمزبان. اما دیگه جلوی قاضی پررو بازی در نمیاوردمزبان. پست هاش رو لابد خوندید دیگه توضیح نمیدم.

یه شکایت من از حامی براش کیفر خواست صادر شدهنیشخند، و یکی دیگه هم قرار مجرمیتنیشخند. یه پرونده هم که هر دو شاکی هستیم منتظر جلسه دادگاه هستیماسترس. تا اینجا پرونده ها به نفع من بوده و آقای حامی خان تازه فهمید چه گندی زده و چه کلاه گشادی خودش گذاشته سر خودشبازنده.

حالا ببینید چی شد:

وکیلش زنگ زده به وکیلم گفته: من میدونستم پرونده حامی تهش شکسته اما چون دوستم بود مجبور شدم پرونده اش رو بپذیرمتعجب.(شایدم منظورش این بوده که: میدونستم شکسته اما چه عیب داره من پولم رو میگیریممتفکر) ضمنا میدونم شما وکیل خوبی هستید چون 30 سال قاضی بودید و همه نوع حقهتعجب و ترفندی رو از برید(وکیل من قاضی بازنشسته و سرشناسیه). الانم من شما بهتره با موکل هامون صحبت کنیم تا به جای دادگاه رفتن و شکایت کردن توافقی از هم جدا بشنتعجب.

وکیلم گفت: آقای همکار من و شما پول میگیریم تا همین کار هارو انجام بدیم، این حرف شما نیست حرف موکلتونهقهقهه. ضمنا ما هم با توافقی موافق هستیم اما حق و حقوق موکل من باید لحاظ بشهمنتظر! وکیل اون گفت الین خانم جوون هستند، بهتره وقتشون توی دادگاه و کلانتری نگذرهتعجب!!!(نه بابا؟ واقعا دیوانه این انسانیتش شدمزبان) وکیلم گفت: آقای همکار خودتون هم میدونید ما تا اینجا تو این پرونده ها برگ برنده داریمنیشخند. شما و موکلتون دیر اقدام کردید واسه این حرف هاعصبانی. اما به هر حال من با موکلم صحبت میکنم. ببینم نظر ایشون چیهسوال؟

وقتی وکیل بهم گفت: برق 3فاز از سرم پرید. نمیدونم شایدم کنتاکت کردم. عصبانی شدم هاعصبانی!!گفتم این آقا تا تقی به توقی می خورد می گفت: میبرمت قانون رو نشونت میدم الان چی شد میگه نریم دادگاه وقتتمون گرفته نشهعصبانی!!! گفتم من اگه می خواستم توافقی و بدون گرفتن هیچی جدا شم چرا وکیل گرفتمکلافه؟ گفتم ایشون بیاد همه بده کاریاش به بابای من رو صاف کنه. هزینه هایی که از جیب من صرف خونه این آقا شده رو به من و پدرم برگردونهعصبانی، هزینه هایی که من برای گرفتن وکیل و رفت و آمد به دادگاه کردم رو پرداخت کنه. جهازم رو برگردونه. و نصف مهریه ام رو هم بده. و یا آپارتمان تهران رو به نامم کنه (این هزینه هایی که گفتم از قیمت آپارتمان تهران بیشتره. تحفیف دادم مشتری شهزبان). ضمنا به وکیلم گفتم من دیگه قصد ازدواج ندارم و اگه شده 10 سال هم طول بکشه بدون گرفتن حق و حقوقم جدا نمیشماوه.

حالا عصر دیروز حامی واسه یکی از شهود زنگ زده و تهدید کرده که باید بیای اظهاراتت رو پس بگیری اگر نیای با من طرفیتعجب. و چندتا فحش هم داده. این آقا تو چندتا برخوردی که با حامی داشت خیلی آروم و صبور و با احترام برخورد کردگاوچران. اما ارونجا که آقا حامی اصلا جنبه احترام نداره. فکر کرده این آقا ازش میترسه و اومده تهدید کردهکلافه. اما این آقا از بازاری های قدیمی تهرانه و به قول خودش ما اونقدر چرخ دستی هل دادیم تا حجره دار شدیم. پس واسه من لایی نکشزبان. اما حامی بهش فحش داد و توهین و تهدید کرد. اونم به حامی گفت اگه مردی اگه وجود داری یه بار دیگه به من زنگ بزن و ازین حرفا بزن ببین چی کار میکنمعصبانیو قطع کرد. آقای حامی خان هم دیگه زنگ نزدعینک.

البته آقای شاهد ازش پرسید مگه دروغ گفتم؟ مگه فحش ندادی؟ گفت نه دروغ نبوده. گفت پس حرف نزن. آها حامی گفته من از دادگستری زنگ میزنمتعجب. شاهد هم گفت از هر جا می خوای زنگ بزن. من کار اشتباه یا غیرقانونی نکردم بخوام بترسمزبان. حامی برگشته گفته میام حکم جلبت رو میگیرم شاهدم گفت بسم اللهنیشخند.

کلا آقا حامی تازه فهمیده تو چه مردابی افتاده و داره دست و پا میزنهبازنده. اما بچه ها خداییش دوست نداشتم اینجوری بشه. خدارو شکر داره من رو به حقم میرسونه. اگه با مهریه جدا شم تو جامعه نگاه مردم به من مثبت تر خواهد بودسبز. اما میدونم حامی تو شرایط بدیه. درسته دیگه تمایلی به ادامه زندگی ندارم و علاقه چندانی هم در کار نیست اما به عنوان یه آدم براش نگرانمگریه و دلم میسوزه براشدل شکسته. از طرفی هم میدونم اگه گذشت کنم اون گذشت من رو انسانیت نمیذاره و دمش درازتر میشه و پرروتر میشهعصبانی. پس عقلا فقط و فقط باید به حق و حقوقم فکر کنم. اما دلم طاقت دیدن غصه دیگران رو ندارهگریه. به خدا قسم از ناراحتی دشمنم هم ناراحت میشمکلافهبرای آروم شدنم دعا کنید. برای ختم به خیر شدن سرنوشتم.

الین دوستتون دارهقلبقلبقلبدعا یادتون نرهقلبقلبقلب

/ 22 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسان

دلت میسوزه براش؟

احسان

اوهوم.

احسان

[گل][گل]

احسان

آبجی مهربون.ولی خدایی من مثل خواهرم دوست دارم.وبلاگت تموم بشه دلم واست تنگ میشه.اینو کاملا از ته قلبم گفتم[لبخند]

احسان

خدایی میمونه؟؟آخ جون.[هورا]

احسان

مرسی.ولی در چه مورد به دیگران توهین نکنم؟؟به کی توهین کردم؟متوجه منظورت نشدم آبجی

احسان

بابا ممیون چیه؟؟میگم خدایی میمونه وبلاگ؟ینی وبلاگت تموم نمیشه؟؟عزیز جان یکم دقت کن

سحر

خدا رو شکر که محکوم شده واسه اون پرونده ها[لبخند]وای خدایا شکرت شکرت که همه چی به نفع تو بوده اخیش اون جیگرم خنک شده تا دیگه اینقد خودش و تو رو علاف نکنه به این دادکاه به اون دادگاه اخیش کلا ضایع شده حالا احساس میکنم احتمالا بیاد به دست و پاتم بیوفته بخدا با این کارا خواسته مرد بودنش و اینکه جلوی تو رو بگیره رو ثابت کنه که گند زد وای چه حالی داره الان این اقا حامی[قهقهه]بخدا اگه به دست و پات نیوفتاد اخه مگه الکی تو رو از دست بده ولی خوب چه فایده تو دیگه عاشقش نیستی و این همه تو رو عذاب داد[افسوس]

احسان

خنده هاتو دوس دارم.تو فقط بخند من خوشحالم[قلب]