این چند وقته

این پست روزمره نویسیهلبخند. میخوام خلاصه بگم تا یادم بمونه. هم خوب و خوشی داره هم ناراحتیناراحت.

1. اول اینکه دوست جون که قبلا ازش نوشته بودم عروس شدقلب. قربونش برم منماچ. کلی برای شادی و خوشبختیش دعا کردم. وای بجه ها تو لباس عروس دیدمش انگار دنیارو بهم دادنقلب. خیلی خوش گذشت و خوب بودلبخند.

2. این دوست جون یه عمه داشت. هم سن من یا یک سال ازم بزرگتر. اون وقت یه دختر داره امسال میره کلاس سوم دبستانتعجب. شوهرش فیلش یاد هندستون افتاد و دعوا مرافه راه انداخت و اون بیچاره رو از خونه انداخت بیرونناراحت. بعدم جهازشو پس فرستاد. دادخواست طلاقم دادناراحت. این جریانات واسه سال گذشته است. نزدیک عید 93 جدا شدنگران. جای افسوس داره که بگم کل حق و حقوقش برای این سال ها بعد از حدود 14 سال شد 100میلیونگریه. کل حق و حقوقش!!! جوونیش. احساسش. آبروش آینده اش!!!! خیلی ناراحت بودم خیلی زیادسبز. تا اینکه . . .

حالا بگم از خونواده دختره. پدرش فوت شده. خدایش بیامرزدافسوس. بعد مامانش یه آدم روستاییه. یه چیزی تو مایه های مادربزرگ من!!! منظورم اینه که خونواده امروزی هم ندارهنگران. حتی مادرش تو روستا زندگی میکنه. برادرای درست و حسابی هم ندارهاوه. اما به لطف خدا رو پای خودش ایستاد و حسابی زندگی به هم زد واسه . اها یادم رفت بگم. این دختره پزشکی قبول شده بود اما شوهرش نذاشت بره دانشگاهکلافه.

پولش رو گذاشت تو بانک و به اندازه پولش وام کم بهره گرفت. با نفقه ای که به بچه میده شوهره، قسط وامشو میدهاز خود راضی. رفته واسه خودش یه ماشین خوشگل خریده. بینیشو عمل کرده. لب و گونه اشو پروتز گذاشتهفرشته. یه آپارتمان هم خریده. با وام مسکن، داده اجاره و با اجاره قسط های وام مسکنش رو میدههورا. واقعا جال کردم باهاش. انشاالله همیشه شاد و خوشبخت باشهقلب. برای سعادتمندی و سلامتی خودش و دخترش دعا کنیدقلب.

3. دخترعموم بعد از 5 سال نامزد بودن عروس شدفرشته. خیلی هم اوشتیل شده بود. کلی هم تو عروسیش بهم خوش گذشتقلب.

4. واسه عروسی دخترعموم رفتم آرایشگاه واسه آرایش صورت و سشوآر مو. آرایشگر گیر داد موهات کوتاه و بلند و ناقصه بیا کوتاه کنمسبز. گند زد به موهام. کوتاهه کوتاهه کرد. واقعا اعصابمو خورد کردکلافه. میزد خراب میکرد میگفت از توش ناقصی دارهمنتظر. گفتم خواهره من این تازه قیچی خورده است معلومه. یه مو که دو روز دیگه بلند میشه ارزش دلخوری نداره اما سعی نکن منو توجیه کنیعصبانی. کو گوش شنوا زیر بار نمیرفت. بعد مامانم هم هی میگفت رنگ موهات خوب بود خوشگل بود همش رفتکلافه. منم بی اعصاب شده بودم شدیدعصبانی. خلاصه خیلی اعصابم بهم ریخت اما خوب سعی کردم بی خیال و اروم باشمنگران. خیلی سخت بودها.

4. عطر اسپری کردم رو بدنم. رو دستامو و گردنم حساسیت دادم و بدنم قرمز شد فکر کردم سرخجه گرفتمقهقهه.کلی هم میخاریدنگران. خداروشکر چند روز بعدش خوب شدمنیشخند.

5.یکی از دوستای خوبم که خیلی دوستش دارم و واقعا خیلی چیزها ازش یاد گرفتم ارشد قبول شد تو یکی از دانشگاه های توپ کشورتشویق. خیلی براش خوشحال شدملبخند.

6. یکی دیگه از دوستام هم دکترا قبول شدتشویق. آزاد. میگفت 8 نفرو واسه مصاحبه دعوت کرده بودن 4 نفر میخواستن. فقط 4 نفر اومده بودن مصاحبه و همه قبول شدننیشخند. میگفت نمیخواستم برم چون نه مقاله داشتم نه تدریسمشغول تلفن. اما به اصرار مامانش رفت و در عین ناباوری قبول شداز خود راضی. کلی ذوق کردم براش. خوب آدم دوست دکتر داشته باشه کلاسش میره بالاعینک.(الانم چند تا دوست دکتر دارم بعلهاز خود راضی)

7. یکی دو دفعه هم تو خونه با بابام و مامانم دعوا کردمناراحت. گفتم همش تقصیر شماست زندگیم خراب شدگریه. شما بلد نبودید و همش طرف داری از جاری و خونوادش کردیدعصبانی. بعد بابام تهش گفت حالا هرچی بود تموم شد. اتفاقی نیفتاده یه انتخاب اشتباه کردی داری درستش میکنیتعجبتعجب هی از بدی های سوژه میگفتن. گفتم اقا هزار تا بدی داشت درست!! اما میشد درستش کنیمدل شکسته. میشد با خوبیاش بدیهاشو ترمیم کنیم.

اما خوب دیگه تو خونه ما کسی اونو نمیخواد. همه میخوان خطش بزنننگران. خودم هم همینو میخوام اما دلم نمیخواد فقط بدیهاشو ببینن. دوست ندارم بی انصاف باشنمشغول تلفن. خیلی بهم بد کرده درست اما خوب دلم براش میسوزهنگران. نمیتونم خوبیهاشو نبینم. اون راهنمای خوبی نداشتمشغول تلفن. زندگی کردن رو یاد نگرفته بود. میدونم اون مثل من فکر نمیکنه و الان حاضره هر کاری علیه من بکنه اما طرف حساب من سوژه نیست. خدای سوژه هستدل شکسته.

خدایا خودت کمک کنقلبقلبقلب.

/ 43 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسان

سلام آبجی.عید شما مبارک.[قلب].[گل][گل]

میفروش

سلام من منظورم از برادر كوچيك شما از اين نظرها بود ؛ علم و معرفت ،سواد و حكمت ، تجربه و درايت ، صبر و استقامت ، هوش و ذكاوت ، توان و شجاعت ، كلام و فصاحت ، وووو چه ربطي به سن و سال داشت كه ميگي با سن و سال من شوخي نكن !!؟[سوال] برقرار باشيد. به اميد ديدار

احسان

چه باحال.اخ جون.کی میخوای بیای؟

sh

سلام.. رسم زندگی اینه خوشی تنها و ناخوشی تنها نداره به هم هست.. ولی ناخوشی ها پررنگ تر.. ان شا الله شوما هم دکتری قبول بشی خوشگل خانوم.. راستی منم امسال میتونم دیگه شرکت کنم ولی حضورم فقط مایه ی زحمت پرسنل خدوم سازمان سنجش میشه و فایده ای نداره... آزاد هم دکتری از همین الان قبول شده هستم.. چون من کارشناسی و ارشد یکجا بودم معدلم هم برای پذیرش بی ازمون دانشگاه خودمون رسیده ولی دل دادن اون میزان شهریه رو ندارم.. نمیدنم.. ازطرفی من الان 23 سالمه تو این سالا همش بدو بدو درس داشتم..استراحت نداشتم.. توکل بر خدا... مراقب خودت باش الین خانومی... فعلا [خداحافظ][خداحافظ]

احسان

یه حسی بهم میگه لیسانستو شاهرود بودی.راس میگه؟

احسان

نه جدی ایشالا اگه میخواستی تشریف بیاری.بگو من و مامانم بیایم دنبالت.اگه راحت بودی میایم خونه یا اگه حاج اقا اینام تشریف میارند.میبریمتون باغ که قشنگ راحت باشین.خلاصه خیلی مشتاقم که یه روز حضوری شمارو به عنوان خواهر بزرگترم ببینم.تقریبا میشه گفت یکی از ارزوهامه.ما تو خونه سه نفر بیشتر نیستیم منو مامانمو بابا.داداشام ازدواج کردن.

احسان

ینی چی همینکه گفتی؟خیالت راحت اهل تعارف الکی نیستم.شما به گردن من حق داری.منم وظیفه خودم میدونم این رو.در ضمن خدمت سرکار علیه عرض کنم که مدیونی که اگه میای شاهرود به من چیزی نگی[خنثی]

الهه

كجايي دختر جون ؟؟ دلم هزار راه رفت ؟؟[من نبودم]

احسان

اینکه به گردنم حق داری داستانش مفصله.اما واقعا تو زندیم اثر خیلی خوبی داشت صحبت هات.بله مدیونی.اگه نگی.حالا بگذریم.چه خبرا؟اتفاقات جدید نیفتاده؟یه سوال الین یه بهیار هستش تو کاراموزیمون میگه سربازیتون با طرح یکی نیس.راس میگه؟

انا

الین چه بی وفایی الین جونم کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟