قبل از عاشقانه

بعددعوای  5شنبه حامی رفت بیرون منم فوری زنگ زدم به بابا اینا گفتم حتی نمی خوام یک لحظه دیگه این بی شعور رو تحمل کنم. حرف هایی که زد اصلا برام مهم نبود. بر خلاف گذشته. چون حامی دیگه اون ارزش و اهمیت رو برام نداره. اما بهم ثابت شده خودکم بینی شدید داره. از داییم و عموم تا اصالتم که روستاییه گفت. جالبه بدونید اونم اصالتا روستایی هست. من از طرف پدری مال یه استان دیگه هستم و شمال نیست اما بعد اینکه اجدادمون اومدن شمال رفتن یه روستایی ساکن شدن. از طرف مادری هم مال جایی نزدیک دهات حامی اینا. االبته الان خونه ما تو یکی از بهترین جاهای شهر خودمونه. و با اینکه آپارتمانه قیمتش برابر قیمت خونه ویلایی حامی اینا ست که هزار متره. خونش تقریبا پایین تره جای شهرشونه.

اونوقت خودشو شهری میدونه و من رو روستایی. واسه من اصلا مهم نیست من افتخار می کنم. اما از بی شعوری این اعصابم میریزه به هم. باور کنید دهات اینا همین الان مردم با اسب و الاغ رفت و آمد می کنن. آب لوله کشی نداره. گاز و برق و تلفن بماند. موبایل آنتن نمیده. اما روستای ما باشگاه بدنسازی و استخر و تالار پذیرایی داره. باشگاه پینگ پنگ داره. داروخانه کلینیک درمانی و هر چیزی که همه ی شهرها دارن. 206 ماشین زیر پاییشون هست. اما فامیلای این با پراید!!! پز میدن. البته بعضیاشون. تعداد اندکیشون هم خیلی با شخصیت هستن. اینارو گفتم بدونید با چه موجود نفهم و سادیسمی طرف هستم. البته بگم اونقد گفت دهاتی دهاتی منم گفتم اونجایی که شما رندگی می کنید الانم شهر نیست چه برسه 30سال پیش. 30 ساله تو همین خونه زندگی می کنن. به خدا مثل حیوانات که از 30 هزار سال پیش تا حالا تغییر نکردن اینا هم همین جوری هستن. بعدم ضایع شد گفت من که ادعا نکردمتعجبببیند همه حرف هایی که خالم و دختر خالم میزدن و اونا نمی تونستن جواب بدن الان داره به من میگه. مثلا خالم می گفت همه میگن دامادت پیره. البته پیر نیست تفاوت سنیش با دخترخالم زیاده. اونم همین حرف و به من زد. گفت همه میگن زنت پیره. در حالی که اینجوری نیست انصافا من نه چروک دارم نه موی سفید. اتفاقا همه میگن کمتر از سنت نشون میدی. گفتم تو که حرف مردم برات مهم بود عرضه انتخاب نداشتی از اول می گفتی. جالبه اولین چیزی که ازش پرسیدم این بود چرا من رو انتخاب کردی گفت در درجه اول خوب ظاهر و قیافه و تیپ آدم رو جذب می کنه. بعد میره سراغ چیزهای دیگه. حالا میگه تو لاغری اسکلتی استخونی. من 55 کیلو هستم. بعد ازدواج چاق شدم واسه این آقا. گفتم شما دهاتی هستین مثل عصر قجر زن چاق می خواین. مادرشوهرم هم میگفت پدرشوهر بهش غز میزده تو لاغری.  گفت ترشیده بودی من اومدم گرفتمتتعجب گفتم پس الان داداش تو چیه؟ ساکت شد گفت زن می خواد چی کار؟ گفتم هیچ کس بهتون دختر نمیده. و یک عالمه ازین چرندیات. بعد این چرندیات رفت بیرون و 11 شب اومد. بقیه اش تو پست بعد. اگر کسی رمز نداره و می خواد حتما ایمیل یذاره.

/ 14 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الناز

سلام دوست من ... من خواننده ی خاموشتم اگه لطف کنی به منم رمز بده...فکر نمیکنی مشکل شوهرت خودخواهی و تکبر بیش از اندازش باشه؟

سمانه

سلام عزیزم راستش از اول این مطلبت خندیدم البته خودم بارها و بارها توی شرایط مشابه شما گیر افتادم که شوهرم ی چیزی که اصلا ارزشش نداره بهم یادآوری می کنه خودت درست فهمیدی شوهرت خود کم بینی داره اما باید ی جوری بهش ثابت کنی که همون طوری که هست انتخابش کردی نباید بهش بگی باید بهش ثابت کنی موفق می شی عزیزم امیدوارم که حال روحی شوهرت بهتر شه و البته که می دونم خیلی سخته این شرایط تحمل کردن

سمانه

خنده من برای این بود که چه چیزهای کوچیکی براتون مهمه اصلا نباید براتون مهم باشه اما گاهی پیش می آد دیگه و امیدوار بودم حداکثر اختلافاتتون سر این چیزها باشه

سحر

منم دارم کم کم به این نتیجه میرسم که وحیدم مشکله خود کم بینی داره چون من ازش بالاترم.خانمی جرو بحث نکن باهاش راستی مگه چند سالته تو؟

سارا

سلام عزيزم من رمز مي خوام . ممنون ميشم بهم رمز بدي گلم

armina

elin jan salam az webloge shirin oomadam va alan nesfe. shabe injast. inghadr be fekret bodam natoonestam bekhabam. barat kheiliiiiii doa mikonam. mamnoon misham ramzet ro khosoosi begzari too weblogam.

نرگس

سلام الین جون وبلاگتو امروز از اول خوندم....احساسات پاکی داری.. ممنون میشم رمز بدی