الین نیمه عصبانی و نیمه خوشحال

این مدت به جای اینکه بشینم مثل آدم رو پایان نامه ام کار کنم نشستم واسه آزمون پردیس دکترا خوندمیول. البته نه تمام وقت. چون درگیر یک سری مسائل مربوط به پدرم بودم. به نوعی سر بابام کلاه رفته بود و خوب خیلی از اموال ما هم باهاش رفتناراحت. اما خوب امروز خبرای خوبی در این مورد شده و انشاالله اگر خداوند صلاح بدونه مشکل حل میشهلبخند.

خلاصه اینکه علی رغم تماس های زیاد استاد راهنمام من تقریبا فقط پیچوندمش و فقط مطلب زبان اصلی براش میفرستادم همیننگران البته خوشش میومده چون شدیدا منبع و مطلب براش مهمهاوه. دائم هم بهم میگه نذاری مشکلاتت به درس و زندگیت لطمه بزنه ها!!! منم میگم چشم استاد. از راهنمایی ها و پیگیری های پدرانتون ممنونمقلب. این ازین این.

حالا تو این شرایط چیزی که اعصابم رو شدید بهم ریخت جلو افتادن آزمون پردیس بودکلافه و همه برنامه های هم اساسا نابود کرد. یک هفته گذاشته بودم واسه جمع بندی اون وقت هیچی پر!!! حالا کلا این جمع بندی برای من مهمه واقعانگران نمیدونم از لحاظ روحی روم اثر داره و یا اینکه چون پدرم از اول تو درس خوندم رو این جمع بندی تاکید داشت برام مهم و ضروری شدهمتفکرخلاصه یکی زدم تو سر خودم و یکی تو سر سازمان سنجش با این برنامه ریزیش. خوب شاید یکی با تاریخ قبلی برنامه ریزی کرده و تو تاریخ جدید سفر باشه و نتونه بیاد!!! اون وقت شهریه ثبت نام چی میشهسوال

تازه میگن پردیس ها جذبشون سخت تره و قوانین مدت تحصیلشون هم سخت تره اما مدرکشون کم ارزش ترقهر نمیدونم چقدر درسته این موضوع. اما شهریه زیادی هم میگیرن. به نظرم از آزاد هم بیشتره!! اما دوست دارم پسوند دکتر داشته باشم. واسه خودم. حس میکنم با درس خوندن عمرم  بیهوده نمیگذرهمتفکر. اما دوست دارم مهندس خطاب بشم. دلم میخواد این روند دانشجو بودن و درس خوندن به صورت آکادمیک ادامه پیدا کنه. دانشجو بودن رو دوست دارم.  نمیدونم امیدوارم بتونم و تلاش لازم رو داشته باشمنگران.

حالا همین یک هفته جلو افتادن انگار خار شد رفت رو اعصابمکلافه. یهو تمام 10 سال گذشته اومد جلو چشمم!!! این که من باید 4 سال پیش فوق لیسانسم تموم میشد. اما به خاطر بابام و دلش دو سال موندم پشت کنکور ارشد تا حتما بیام این دانشگاهناراحت. رشته لیسانسم رو ادامه ندادم. گرچه الانم رشته ام مرتبطه و خیلی بهش علاقه دارم و کلی حال میکنم باهاش. اما رشته لیسانسم رو بیشتر دوست داشتمافسوس. چون با کلی تحقیق انتخابش کرده بودم.یه کم واسه اینا غصه خوردم. بعد به خودم گفتم پاشو این بساط مسخره رو جمع کن. بچسب به درس و مشقت تنبل خانومنیشخند.

خلاصه اینکه تصمیم گرفتم مثل آدم اگه خدا قسمت کنه بشینم سر پایان نامه ام و بترکونم. اما وقتی فکر میکنم استرس میگیرم چون خیلی فرصت رو از دست دادمعصبانیو ممکنه به اون چیزی که از اول هدفم بوده نرسمسبزاز خدا پنهون نیست از شما چه پنهون دوست دارم آزمون پردیس رو قبول شم تا مامان بابام خوشحال بشن و امیدوارم بتونمخیال باطل. راستی اگه قبول هم بشم نمیتونم برم چون درسم تموم نشدهچشمک.

راستی یه خبر خوب دیگه هم دارم. اما گذاشتم وقتی قطعیه قطعی شد بهتون بگمخجالت.

دادگاه مهریه هفته دیگه است. سوژه خونه رو از توقیف دراورد. اما به کمک یکی از دوستام یک راه دیگه برای توقیف پول هاش پیدا کردمچشمک. شوهر این دوست همکار سوژه است و راهنماییم کرد انشاالله بتونم موفق بشم. یعنی یک سری مبالغی که به حساب سوژه میاد اصلا رو فیش حقوقیشون نمیادمشغول تلفن. البته من از وجود اون مبالغ خبر داشتم سوژه بهم میگفت. اما نمیدونستم قابل توقیفه حالا فهمیدمنیشخند. اگر خدا بخواد میتونم بگیرمش. برای دعا کنید دوستانقلب.

تصمیم دارم ازین به بعد کمی روزمره هم بنویسم. یه جور ثبت خاطرات.

الین دوستتون دارهقلبقلبقلب

/ 24 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ازا

الين بالاخره امروز تموم كردم ارشيو تو عزيزم يه جوري تو دلم همش دعا مي كنم اشتي كنين به نظرم اگه برگردين به هم تو پختگيت بيشتر شده ترغيب كن همسرتو برا مشاور و روانشناس ..

ازا

عزيزم مي دونم دلسرديت به خاطر فشاراي زندگيت بوده اگه زمان بدي اگه برگردي براش تلاش كني با سياستاي خوبي كه پيدا كردي مطمئنم موفق ميشي مي دونم تو خيلي قوي هستي مي توني به شوهرتم كمك كني ...

خانوم دات

مطمئنا بفکر ازدواجت هستن اما فکر می کنن اگ بروز بدن ناراحت میشی.....تو اجتماع بودن خب چیزیه که اونا برات می خوان و میدونن هرچی آپشن های موقعیتی یو بیشتر بشه...اما به نظر من الین اگر واقعا قصد جدایی داری سعیتو بکن زودتر بشه چون بهتره اگر خواستگاری داری زودتر بری سر زندگیت وقتی جدا بشی اعلام میکنی و خواستگار برات میاد اما در غیر اینصورت که همینجوریه که الان هست درس و دکترا مهمه اما چیزی که من تجربه کردم و دیدم خیلی خانوم دکترها و اقا دکترها که تنهایی توی سن بالا زندگی می کردند یعنی مجرد و خوشحال نیستن ادم به همدم احتیاج داره...دکترم شدی...مامان باباهامون که تا اخر دنیا کنارمون نیستن داداشات زن میگیرن معلوم نیس زنشون کیه چجوریه هرکی بره سیه خودش...نمی گم درس بده...دکترا که هیچ فوق دکترا بگیر اما تمرکزتو روی اینده و تشکیل خانواده هم عقب ننداز...

احسان

پاشو بیا دیگه.مثلا قرار بود روزمره بنویسی[دروغگو]

احسان

نه خیر تو پستت گفتی میخوام روزمره بنویسم.حالا باز میگی چیزای مهم نه هل جیجیووووو[نیشخند]

احسان

[چشمک].خوش بحال داداشت که شوخی های پسرونه رو درک میکنه.این زنداداش ما که مثه خواهرم دوسش داشتم اصن درک نمیکنه.قبول داری بین خواهرو برادر یه چیزی تو مایه های عشق وجود داره؟

احسان

قلب منو آتیش نزن.

خانوم دات

اره اما یعنی تو فعلا حداقل در مورد جهیزیه ات هیچ کاری نمی تونی بکنی بری بیاری توی خونه یه خودتون.........بهرحال امیدوارم بتونی هرچه زودتر بدهی پدرت رو از ش بگیری...و بعد هم اتفاقای دیگه خوب برات پیش بیاد ....فقط در مورد سوپرمن.....اینکه بیشتر فکر کن

خانوم دات

خواهش می کنم منم از دوستی با تو خیلی خوشوقتم و خوشحا ل جدی می گم این یه حرف شعار گونه نیست[خجالت]

خودم

سلام الین خانم گل ممکن هست راجع به این پردیس دکتری و اینا یه کوچولو توضیح بدی یا لینکشو بذاری؟ بعد از چندین سال خیال دارم برای دکتری بخونم