عروسی6

عصرش قرار بود چندتا از عموهام و عمه ام با عروس ها و دامادهاشون بیان واسه تبریک و بزن و بکوب. اما چون جشن دوست جون تو یه شهر دیگه بود تا ما برسیم خونه شب شده بود و تعداد مهمون هایی که قرار بود بیان کمتر شدن(خداروشکر)اوه. دوتا از عموهام اومدن با دختراشون و دامادشون. ما با این دامادا خیلی صمیمی هستیم. خداییش خیلی خوب و آقان. عمه ام هم اومده با شوهر عمه ام و دختراش. دامادها نبودن. حدودا 20 یا 25نفر بودن، حامی هم قرار بود اون شب بیاد. پس فردا، شب هم عروسی بود.

همین طور نشسته بودیم به حرف زدن و خندیدن. دیدم داداشم زنگ زده میگه زنه اینجا(محل کار بابام) بوده. من قشنگ مردم. داداشم نفس نفس میزدهاببینید چی شده بود که داداشم به نفس نفس افتاد حالا میگم اونجا چی شد. اما اول بذارید باقیش رو بگم.

به بابا گفتم جریان ازین قراره. گفت آروم باش و تحت هیچ شرایطی حرفی نرن و از خونه بیرون نیا. در همین حین دیدم زنگ خونه رو میزنن و صدای داد و بیدا میاد و فحش دادن. بابا جواب داد و رفت پایین.  شما حساب کنید ما تو آپارتمانیم. یعنی این چه جور داد میزده که صدا میومده تو واحدمونتازه زمستون هم بود. یعنی در و پنجره ها همه بسته!!! اما صدا با وضوح میومد بالا. آها اینم بگم قبل این که برن محل کار بابام هی زنگ میزدن به موبایل من. و سارا دید جواب نمیدم شروع کرد به تهدید اس ام اسی که میام عروسیت رو به آتیش میکشمعصبانی. جواب ندادم. کلا تو اون 1سال و چند ماه ازین اس ها زیاد داشتم اما هرگز هرگز جواب نمیدادم نه به این نه به بقیهمشغول تلفنبعد پای رضارو آورد وسط. همون که تو یه پست ازش گفتم. و گفت حالا وقتشه اون رو بیاریم وسط او و امثال اونتعجب. والا من نمیدونم امثال اون یعنی کیاتعجب بازم جواب ندادم تا لجش دربیادزبان. اتفاقا به سوژه هم گفتن اما سوژه آدم حسابشون نکرد. حتی به روی منم نیاورد. اما ب.ش مجرده کوبید تو دهن مارمولک و گفت یه بار دیگه اسم ناموس مارو بیاری تو دهنت کشتمت. حالا این موضوع هم جریان های دنباله داری داره که میگم. . . حالا بذارید ادامه رو بگم

حالا ما هم مهمون داشتیم. خداییش شانس آوردیم این فامیل ها آدم حسابی بودن و دوست نما نبودن. خدارو هزار بار شکر. صدای داد و هوار و جیغ هم لحظه به لحظه بلندتر میشد. از فحش دادن به من و حامی و مامانم بگیر تا تهمت زدن به من و بردن اسم رضا. و تک تک خواستگارام. میگفت که من باهاشون رابطه داشتم. یعنی داد میزدها. تازه اسم کلی دختر هم میگفت که حامی باهاشون رابطه داشتهتعجب

گرچه صدا میومد بالا اما من و مامان و داداشم خیلی عادی برخورد میکردیم. اصلا به روی مبارک نیاوردیم این چه صداییه. البته مهمون ها میپرسیدن چه اتفاقی افتاده این په صداییه؟ کیه؟ بابا هم اومد بالا اونم همچنان جیغ و داد میزد. یعنی موندم چه جونی داشت خداییش خدا بیشتر کنه. اما وضعی بودها. دیگه مهمون ها هم می خواستن برن. آقا این دید مهمون هارو دوباره شروع کرد به داد و بیدا پرید جلوی عموم زن عموم عمه و حتی شوهر عمم. بابام و اونا هم اصلا اهمیت ندادن. یعنی همه عادی برخوردکردن و هیچ کس بهش توجه نکرد. البته این عمه و عموم قبلا در جریان اختلاف جاری و برادر شوهر بودن. زنه زنگ زده بود گفته بودتعجب. اما انصافا ما تو مجله خوبی زندگی میکنیم و آدم هاش فهمیده اند. این زنه ی دیوانه این همه داد زد و فحش داد و حتی اسم من  و سوژه رو میاورد هیچ کس نه اومد بیرون و نه حتی اهمیت داد بلکه همه رفتن تو خونه هاشون. حتی چندتا از معازه های اطراف تو کوچکون هم در رو بستن و رفتن تو مغازه و بیرون نیومدن. اگه خدا نخواد کاری بشه نمیشه!!!

منم زنگ زده بودم 110. داداشم هم زنگ زد به داییم و بهش گفت بیا این خواهر . . . خودت رو جمع کن تا من گردنش رو نشکستمعصبانی. دیگه داییم هم سه سوته اومد. مامورای 110 رو رد کرد اون زنه . . رو هم رد کردعصبانی. البته بگم شوهرش هم بود. دوتا کوچه پایین تر ایستاد و نیومد جلو. همه این نقشه ها زیر سر این مارمولک بی خاصیت بود. اما میدونست اگه خودش بیاد جلو با خاک کوچه یکی میشه. بی خاصیت بی همه چیز زنش رو فرستاده بوده!!! واگذار کردم به خدا. هرگز نمیبخشم. . .

/ 7 نظر / 23 بازدید
sogand

اوه مای گاد![نگران] اینا دیگه کی ین؟![سبز][کلافه] خدا نصیب کافر نکنه! من فک میکردم همه با خانواده مامانشون بیشتر از خانواده باباشون خوبن ولی...[ناراحت]

دخترقوی

[تعجب]مگه اقوام پدرت زنه رو نمیشناسند؟؟ وقتی میپرسیدند چه صداییه چی جواب دادی؟؟ بخاطر دعوت نکردن اینجور دعوا راه انداخته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خانوم دات

الین روزهایی رو میبینیم که ازدواج خوبی کردی بچه داری و زندگی برادرات هم اما وقتی یاد این روزها میفتی میگی هیچیش ارزش لحظه ای ناراحتی نداشت همه اون وقایع گذشته و دیگه در اینده اتفاق نمیفته جاش همون پشت سرمه نه روبروم...فراموشش کن تلاش کن

me

طفلک مامانت. چقدر تحت فشار بوده.... خواهرش جلوی خانواده ی همسرش چجوری ابرو برده!!!!!!

sh

البته جای تعجب نداره خاله تون بیماری روحی حتما داره .. تو زندگیش آنچه براش خوشایند نبوده عقده شده تا دیگران رو اذیت کنه..

سحر

به نظر منم خالت فوق العاده ادم عقد های هست و شوهرش از خودش بدتر