بدون شرح

دقیقا الانه های من و همسرم

/ 22 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
helen

merci d0st juni

دخترقوی

دلم گرفت 5ساعته پای اینترنتم البته برای کارای درسی.اما اینجا که هستم دلم میگیره.اعصابم خورد میشه.چون در خلالش کارای جنبی دیگه هم زیاد میکنم[ناراحت] تو برای درسات فقط جزوه میخونی.یا اینجروی هی باید بری بگردی تو اینترنت[کلافه] اونو هم که نفرستادی[زبان]البته من تا اخر آبان باهاش کاری ندارم!

بانوی ماه

خدا کنه زود تر حامی بفهمه چه جواهری رو بخاطر اشتباهات و دخالت های خانواده اش داره از دست میده :(

سحر

الین کجای هنوز خونه باباتی؟می خواستی راجبه اضهار نامه بگی پس کجای خانمی؟

سحر

خوب من دلبری و سیاست بلد نیستم اون موقع که دوستش داشتم دلبری نکردم و بلد نبودم دیگه الان که کلا دوست دارم وحید رو خفه کنم[عصبانی]و اصلا نمی تونم با تظاهر واسش دلبری کنم اخه چه جوری قربون صدقش برم وبگم دوستش دارم در حالی که ندارم اه من ادمه نیستم که بتونم رول بازی کنم و الکی وحید رو خر کنم واقعا باید دوستش داشته باشم و بهش اعتماد داشته باشم که بتونم خرش کنم و وحید خودش دیگه باید بفهمه که اونا واسه من کاری نکردن و باید بیاد طرفه من والا می ترسم مثله حامی بازم رفتیم سر زندگیمون بازم دخالت کنن و نذارن زندگی کنیم[اضطراب]ای خدا[کلافه]

سحر

اوه ه وحید کلا از اون ادم هاست ها که گیر میده کجای باید حتما سریع جواب بدی چرا جواب نمیدی چرا دیر جواب دادی منم همیشه کلی اعصاب خوردی داشتم و استرس هر موقع هم دیر جواب میدادم کلی جنگ داشتیم اصلا وقتی همیشه اسمش و عکسش و شمارش روی گوشیم میوفتاد استرس بهم وارد میشد که الان باز جنگ داریم اونوقت خودش بی خیال هر موقع که دوست داشت جواب میداد یا اصلا نمی گفت کجا میره یا هر جا میرفت دروغ میگفت منم اعصابم خورد میشد و وقتی ازش می پرسیدم چرا؟ میگفت چون من مردم مرد بودن رو توی این چیزا میدونست ای نمی دونه مرد بودن یه چیزای دیگه هست بخدا ازا ین لحاظ و اینکه هر روز دعوا داشتیم این 7 ماه واقعا ارامش داشتم

آشپزخانه من

گلم چشم بخاطر تو دیگه چک میکنم بنویسم لامصب اگه خونه فونت فارسی داشتم تایپ میکردم اینجا راحت بودم...اره همه پست هاتو خوندم نفهمیدم کدوم نوشتن منظورت بود اگه دفتر نامزدی و میگی اول برادرشوهر نوشت یه خط بعد داد به زنش خودش داشت گند میزد توی دفتر میارم اسکن میکنم میذارم توی وبلاگ ببینید ما چی گفتیم اون دخترک بیتربیت چی نوشته..اونها اوایل بهمن عقد کردن ما اواخر اسفند عقد کردیم و اونا کلا توی رسیدنشون به هم همش مشکل و دعوا داشتن چون غریبه تک دختره حیف که نمیشه عکس گذاشت وگرنه کلا عکس قبل عمل خودمو میذارم انصافا نظر میدادید حیف که نمیشه

عفیفه خاتون

سلام الین عزیز خیلی وقت بود نیومده بودم اینجا و الان که کامنتت رو دیدم اومدم. بی نهایت ذوق کردم. همیشه شاد و عشقولانه باشی. میبینی ؟ خدا همیشه حق بدها رو میذاره کف دستشون و آدم خوبه بالاخره به رستگاری میرسه [چشمک][قلب]

پرنیان

سلام دوست عزیز اسم وبلاگمو توی لیست لینکهات ندیدم شاید دوست نداری منو لینک نید هرجور مایلید باز هم برای من محترمید و من خواننده وبلاگتان هستم موفق باید