احساس گناه می کنم

جریان این خانومه و حامی تقریبا زیاده و مهم هم نیست. اما همین اینقدر بگم اوایل که این خانومه اومده بود و ما هنوز عروسی نگرفته بودیم حامی خیلی بهش کمک می کرد. می گفت من خیلی جاها زندگی کردم اما شوهر شما واقعا مردونه و برادرانهقلب به من کمک می کرد. وقتی بود نمی ترسیدم و خیالم راحت بود.گریه حامی و این خانومه یه دعوای نسبتا شدید هم داشتن ها. یه جورایی مقصر صاحب خونه این خانومه بود. می گفت شوهرت جوشیه اما آدم خوبیه. درسته به من بد کرده یه جایی. اما نمی تونم خوبی ها و کمک هاش رو ندیده بگیرم.

کلا می خواست به من بفهمونه صبور باش و رگ خوابش رو به دست بیار. می گفت موقعی که شما نبودی(قبل عروسی) حامی خیلی واسه آماده کردن خونه زحمت می کشیده، می گفت خستگی تو وجودش موج می زد اما دست بر نمیداشتسبز. یه حرفی هم زد که قلبم به درد اومد گفت همه ی این کارهارو با عشق می کرد واسه شما و زندگیشگریه. قدرش رو بدون. گفت حتی برخوردی که بین من و ایشون پیش اومد واسه این بود که شرایط اومدن زودتر شمارو به این خونه فراهم کنه واسه شما هر کاری می کرد. می گفت حتی دوستم و دختر خاله ام هم میدیدنش تعجب می کردن ازین همه تلاش بدون خستگی.گفت چشمش پاکه معلومه متعهده.دل شکسته

آخه چرا یه ذره به خودم ابراز علاقه نمی کرد یا حتی حرف نمی زد. فقط همیشه می گفت من اگه دوست نداشتم این کارو نمی کردم اون کارو نمی کردم. می گفت دوست داری دائم قربون صدقه ات برم بعد در نبودت هزار تا کار دیگه کنم؟ من می گفتم آره. می گفت من نمیتونم. من نمی تونم چایلوسی کنم بلد نیستم. قهر

من بدم آره می دونم. من یه دختر لوس پررو و مغرور و به درد نخور هستم. من خیلی هارو ناراحت کردم. خودم خانواده ام حامی و خانواده اش. می دونم اونا هم بد کردن. اونا هم خوبی های منو ندیدن. اما این ها من رو تبرئه نمی کنه. اونا عذاب وجدان ندارن و راحتن. اما من دارم. من نمی تونم وقتی خودم رو مدیون کسی می دونم راحت ازین سمت خیابون برم اون سمت. من از آینده می ترسم. بچه ها حامی نمیدونست باید با من چطور رفتار کنه. اما منم کوتاهی کردم. این رو قبول دارم. احساس گناه می کنم. بهش مدیون شدم مگه نه؟ از دو ساعت پیش تا حالا دائم این جمله اش که گفت با عشق کار می کرد تو ذهنم تکرار میشه. بچه ها من حالم بده. من از حق الناس می ترسم. درسته اونم به من بد کرده اما این من رو تبرئه نمی کنه.

بچه ها برای بخشیده شدن گناهام دعا کنید. نظراتتون هم هستن الان تاییدشون می کنم.قلب

/ 9 نظر / 13 بازدید
ساراخاتون

واااااااای تو آخر منو دق میدی[گریه] الان که فهمیدی کجاها تو مقصر بودی پس جبران کن. خدا توبه پذیره[نیشخند] یه کم نمک به زخمت بپاشم؟[نیشخند] تو حتی اونو از چشم خانوادت انداختی.چه شبا باعث شدی با میوه خوردن شکمشو سیر کنه[خنده] خدا توبه پذیره

ساراخاتون

راستی با این خانومه زیاد گرم نگیر.نمیگم زنه بدیه نه. اما فقط شنونده باش.

ساراخاتون

بهرحال حواست باشه.حرف"حرف میاره. بجا وبلاگ گردی پاشو برو فکر کن غذا چی دوست داره امش درست کن واسش. راستی تو که بیرون بودی یه بلوزی چیزی واسش کادو میگرفتی.فردا که تعطیله یه روز خوب باهم سپری میکنین

پریا

الین عزیز؛ با کمال پر رویی باید جسارت کنم و بگم خیلی بچه بد و لوسی هستی. خوبه با یه مرد ازدواج کردی اگر با یه پسر ازدواج میکردی که همدیگرو میکشتین. بابا آخه این غرور تو مال دختر مجرداست. الان تو زن هستی. باید برا شوهرت بی حیا و بدون ذره ای غرور باشی. این غرور لعنتی زندگی رو به کام هر دوتون زهر کرده. اون که مرده باید مغرور باشه. اما تو توی این شرایط نباید بگی منتظرم که اون پا پیش بگذاره.انقدر سطحی نگاه نکن به زندگیت. با این روشی که پیش گرفتی حتی اگر دوباره ازدواج کنی یا سه باره باز هم به همین جا میرسی که الان هستی. همه مردها یه جورن سر و ته. تمام زنها هم یه جور. تفاوتها کوچیکه. درسته دوستی نداری اما آیا توی فامیل زوج جوون دارین؟ بشین پای درددلشون. یا بپرس از زندگی خصوصیشون. اکر میخوای شوهرت رو رام کنی باید خودت رو ندیده بگیری. دیگه خود دانی خواهر.یا خودت رو نبین و زندگیت رو بساز یا خودتو ببین و در ظاهر زنده باش اما هیچ لذتی از دنیا نبر. رفتار با شوهر باید یک جور آمادگی برای تربیت فرزند باشه. قراره تو مادرباشی. مامان ها هم همیشه خودشون رو فدا میکنن. دیدی که!

پریا

تو یک زنی و توی تمام زندگیها این زنه که اساس زندگی رو دست میگیره و زندگی رو پیش میبره. مردها طفلکی ها واقعا فقط نون آور هستند. زن و مادر اگر نباشه زندگی از هم میپاشه. اما مرد اگر نباشه اتفاق خاصی نمیفته. اگر واقعا از ته دل دلت برای زندگیت میسوزه باید یک انقلاب درونی داشته باشی. و کلا رفتارت رو و طرز فکرت رو عوض کنی. شوهرت مرد خوبیه. حتی به نظر مظلوم هم میاد. تو میگی اون تربیتش بد بوده و معنای محبت رو نفهمیده. تو بهش محبت رو بفهمون که چیه. تو هم که داری فقط بهش لجبازی و نفرت رو یاد میدی. تو اگر دختری بودی که در کودکی پر شدی از محبت والدین و خونوادت الان باید مثل یه چشمه محبتت بجوشه و به همه و خصوصا شوهرت بدی. زن باید اینجوری باشه. چشمه بی پایان محبت. وقتی بهش یاد دادی مهر و محبت و عشق رو اون هم یاد میگیره و بهت محبت میکنه. خودت تربیتش کن. هنوز تا 40 سالگی جا داره که اصلاح شه. اول از همه هم رو خودت کار کن و بعد که اصلاح شدی اون رو اصلاح کن. یه کمی هم دوز معنوی زندگیتون رو بیشتر کن. حتما تاثیر خواهد گذاشت. تمام احساسات خوبت رو هم آروم و معصومانه در گوشش زمزمه کن. خجالت زده اش کن. راه بسیار زیاده عزیزم.

پریا

عزیز دلم؟ ببین همه دارن بهت میگن نه فقط من. راهش همینه که این همه بدبینیت رو کنار بذاری. غرورتو کنار بذاری. باهاش مهربون باشی.سنگ هم باشه نرم میشه. فکر کردی بقیه که زندگیشون معمولیه یا خوشبختن مرده که خیلی خوبه و باحاله؟ همش سیسته. زندگی هر لحظه مراقبت میخواد. هر لحظه اش جنگه. خودت رو عوض کن. فکرت رو عوض کن. امشب ازش عاجزانه بخواه که با هم یه سفر کوتاه برین مشهد. این ایام هم بسیار مناسبه. اونجا هم به هم قول بدین از اول شروع کنید. بخدا اگر بخوای میشه. انقد ما خواننده هاتو حرص نده. محبت کن. محبت. محبت. محبت. زندگی همینه.

پریا

این افکار منفی که میخوان فراریم بدن و مهریه ندن رو بریز دور. ذهنت رو خالی کن. حالا گیرم مهریه رو هم دادن. برات خوشبختی میاره؟ همسر سابق شوهرت چه جور زنی بود؟ الان تو چقدر شبیه به اونی؟ سعی کن تغییر کنی اگر ته دلت دوستش داری.

سمانه

سلام الین جون نمی دونم چرا نظرات من برات نمی آد یا شما نمی رسی تأييد کنی در کمال جسارت من با پریا موافقم پیش خودت فکر می کنی که با خانواده ای که داری حتما از خود گذشتگی کردی کهع با حامی ازدواج کردی و الان ایشون باید قدرتُ بدونه به درست یا غلط بودن این فکر کاری ندارم اما اتفاقیه که افتاده باید بتونی توی این شرایط مدیریت کنی رابطه اتُ با همسرت خیلی سخته اما شدنیه عزیزم زود عصبانی نشو گاهی به حرفهای وکیلت و تمام دلسوزات فکر کن و در آخر این تویی که تصمیم می گیری امیدوارم که هر چی خیر و صلاحته پیش بیاد ضمنا من رمزتُ ندارم خوشحال می شم به من هم رمز بدی