جلسه دادگاه 3

ادامه . . .

قاضی گفت با همه این ها میدونید چقدر طلاق بده برای هردوتونناراحت. هم برای خانوم و هم شما. گفت میدونید مردم چه نگاهی خواهند داشت. دستم رو به نشونه اجازه بالا بردم و گفتم: آقای قاضی من 28 سالمه و ازین همین جامعه اومدم و بین همین مردم زندگی میکنم. خوب هم میدونم مردم چه نگاهی خواهند داشت. اما آقای قاضی من به خودم مطمئنم و از نگاه و حرف های مردم نمیترسممشغول تلفن. چون نگاه خدارو دارمفرشته. همین طرز فکر اشتباه مردم و نگاه هاشون باعث سو استفاده خیلی از آقایون شده. اما من اجازه نمیدم کسی ازم سواستفاده کنهمشغول تلفن. قاضی از حرفم خوشش اومد. خطاب به سوژه گفت برای شما بدتره. همه میگن یکی رو با یه بچه فراری داد. اینم 6 ماه نگه نداشتدل شکسته. گفت واسه بجه ات از همه بیشتر بد میشه. فردا هر کی بیاد سراغش میگه پدرش دو تا زن طلاق داده وای به حال دخترشناراحت. دخترت از کی تعهد یاد بگیره. تا تقی به توقی بخوره میگه طلاق.

بعدش یه مثال آورد که حامی رو له کرد. گفت یه آقایی قدیما زن گرفته بود. خانواده خانوم سخت نگرفتن زیاد. این آقا داشت عروس رو میبرد خونه خودش باید از پلی میگذشت. اسب افتاد و خانومم افتاد، آقاهه گفت بی خیال بخوایم درش بیاریم بیشتر باید زیاد خرج کنیم. عروس رو گذاشت رفتتعجب. فامیلای عروس خبردار شدند و اومدن نجاتش دادن. مرده دید عروسه نجات پیدا کرد رفت دوباره بیارتشعصبانی. این بار خونواده عروس گفتن باید چندین شبانه روز عروسی بگیری. شیربها بدی. طلا و جواهر بخری و خلاصه تا میتونستن شرط گذاشتننیشخند، مرده هم قبول کرد. دفعه بعد که می خواست از روی اون پل عروس رو ببره به همراهاش گفت همه بیان کمک کنن تا عروس سلامت رد شه من همه زندگیم رو دادم واسه به دست آوردنشخنده. بعد گفت: شما و همه مردای جدید چون راحت به دست میارن قدر نمیدوننمشغول تلفن. اگه هفت شبانه روز عروسی میگرفتی و خیلی کارهای دیگه الان راحت از دست نمیدادیناراحت. این دوره زمونه زنی رو که فاسد نیست از دست نمیدن. پسرم این زن رو باید بذاری رو سرت بذاری و نگه دارینیشخند. وای ترکوند بخدا قاضی.(ایشالا خدا بخواد رای هم به نفع من بدهخجالت)

دیگه قاطی کرد سوژه. گفت من صدای ضبط شده اش رو دارم. تجدید نظر رو میکنمتعجب. با مادرش راجع به حرف میزده. قاضی گفت دردو دل میکرده خوب. وکیلم گفت صدا ارزش نداره. گفت تلفن خونه ام رو دادم کنترل قانونیهتعجب. میشه بجه ها به نظرتون؟ نمیدونم والا راسته یا دروغدروغگو. آخه تلفن مدت ها قطع بود. شایدم چرت بگه نمیدونمتعجب. بعد قاضی فرستادش دنبال نخود سیاه. نمیخواست بره. قاضی گفت الان برو انجام بدهخنده.

قاضی گفت دخترم بازم فکر کن. فکر کردی چقدر بهت مهریه میدن. اینجا قانون اینجوریه. گفتم آقای قاضی من دنبال مهریه نیستمدل شکسته. خود قاصی گفته بود ماکزیمم 30 تا بهت پیش میدن و در خوشبینانه ترین حالت ماهی یک سکه یا دو ماه یک سکه. این بهترین حالته. گفتم من دنبال پول نیستممشغول تلفن. میدونم چیزی نصیبم نمیشه. گفتم به خدا ایشون حدود 50 تومن به پدر من بده کاره. سر خرید خونه. گفتم کابینتای خونه رو پدر من حساب کرد. کاشی و سرامیک و تمام شیر آلات خونه رو پدر من هزینه کردمنتظر. حالا جهازم بماند. گفتم برای همه این ها سند دارم. گفتم تمام هدایا و چشم روشنی عقدم رو دادم تا ماشین بخره. چون برای خرید خونه ماشین رو فروخته بود. هدایایی که فامیل من آورده بودن. گفتم جتی می خواستم سرویس طلام رو بدم بفروشه که مادر ایشون گفت نه زشته آبرومون میرهتعجب. گفتم نمیتونم دروغ بگم. مادرش گفت نمی خواد بفروشی. بعد قاضی گفت خوب پس این آقا زیاد رو دیده این طوری شدهدل شکسته

گفتم من دنبال شوهر کردن نیستم که از حقم راحت بگذرممشغول تلفن. دارم درس می خونم و کار میکنم. من وظیفه دارم نذارم این سه تا برادر دختر دیگه ای رو بدبخت کنن. گفتم دو نفر رو بدبخت کردن اونا هم از روی ناچاری راحت گذشتن من نمیگذرممشغول تلفن. من نسبت به همه دخترای شهر و کشورم وظیفه دارم و مسئولم. زندگی من رفت. نمیذارم این راحت خلاص شه تا یکی دیگه هم مثل من و دوتای قبلی بدبخت شهعصبانی. بعد وکیلم گفت ایشون دانشگاه تدریس می کنن تو یکی از بهترین دانشگاه های کشور درس می خوننخجالت. منم کارت دانشجویی نشون دادم به قاضی. تا بدونه من همه حرفام بر اساسه دلیل و مدرکه نه صرفا حرفعینک.

قاضی باز گفت محبت کن. گفتم بخدا ایشون نمی خواست من خیلی  سعی کردمقهر. گفتم حاضرم الانم برگزدم اما اون نمی خواد. گفتم. کلید رو ازم گرفت. الانم تو دادگاه مهریه اعلام کرده آدرسش عوض شدهتعجب. گفتم 7 ماهه ولم کرده یه بار زنگ نزد بگه برگرد. یه اس نداد. نمیگم محترمانه و با خواهش. حتی نگفت فلان فلان شده غلط کردی رفتی بیا سر زندگیتمنتظر. باز اون که اومد قاضی خواست صلح برقرارکنه. قاضی گفت خانوم میگه بر میگردم. گاگول خان گفت تعهد باید بده بعد برگرده!!! آدم اینقدر بی فکر!!! البته خداروشکر می کنم با آدم بی فکری طرفماوه. منم گفتم تو من رو زدی من تعهد بدمعصبانی.

وکیلم می خواست جفت پا بیاد تو دهنم چون بی اچازه حرف زدمنیشخند. الان می فهمم وکیل داشتن خوبه چون نمیذاره زبون درازی کنیاز خود راضی. قاضی هم دیگه خوب شناختش. در آخر هم باز صدامون کردن امضا کنیم اول ازون امضا گرفت و گفت بفرمایید، بعد به من گفت دخترم بعضی آقایون واقعا لیاقت ندارن شما ترازت خیلی بالاتر ازین حرفاستخجالت. خیلی. امیدوارم موفق باشی. گفتم از خدا می خوام هیچ دختر و پسری گیر آدم بد نیوفتن و زندگیشون خراب نشه برای همه خوشبختی می خوامقلب. بعض کرده بودم شدید اما خودم رو نگه داشتمدل شکسته. وکیلم گفت موکل من دوست داره برگرده اما متاسفانه اون آقا رو که دیدید خودتون. منم گفتم من همه هست و نسیتم لپ تاپمه و وایمکسم که همه جا میبرمش. الانم همرامه اگه بخواد میرم سر زندگیمخنثی.

آها بگم اون وسط مسطا هم گفتم آقای قاضی جناب وکیل از همکارای سابق شما هستن برای خودشون ارج و منزلتی دارن من و این آقا مشکل داریم چرا به ایشون توهین میکنن. یه چی دیگه هم میخواستم بگم یادم رفت.

بیشتر از 1ساعت و نیم طول کشیده بود. در کل هم خوب بود. انشاالله قاضی رای رو هم به نفع من بده. بچه ها توروخدا دعا کنید برام بتونم رای بگیرم تا به حقم برسم. برای سلامتی قاضی هم دعا کنید چون پدرانه می خواست مشکل بشه. سازش می خواست. وصل می خواست نه فصل. وگرنه دلیلی نداشت حرفای الکی و بیمحتوای اون و دفاعیات من رو گوش کنه.

/ 34 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسان

کدومو میگی؟

احسان

نمیبینمش.چرا نیس؟

احسان

نه با فایر میام اتفاقا

احسان

الین راجع به چیه؟

احسان

منظورت جلسه دادگاه 3؟

زهرا

نه عزیزم همچین کوچولو ام نیستیم.جفتمون متولد66.دیگه 27سالمونه.دوس داشتم 22.23 سالم بود اینجوری خیلی فرصت داشتم

احسان

تایید نمیکنی چرا؟

نسترن

با این حرف مسخره ای که زده که باید تعهد بدی!!! دیگه معلومه قاضی حسابی شناختش [چشمک] پدر و مادر منم جدا شدن... پدرم زیاد اصرار داشت که طلاق نگیرن ولی تو دادگاه جلوی قاضی گفته بود صد در صد موافقم [نیشخند] گلن انگار مردها اینطوری میخوان جلوی یه مرد دیگه -قاضی- کم نیارن ولی زنشون راحت میشه فقط [چشمک] به هرحال امیدوارم این قضیه برات به خیر و خوشی تموم بشه و بعد از اینم دیگه از این ماجراها واست پیش نیاد یادم نیست کی ولی یه بار آرشیوت رو خوندم و ببخشید پابرهنه پریدم وسط کامنتدونی [زبان] خوب و خوش باشی [گل]

ناهید

[تایید][تایید][تایید]