عروسی 7

گفتم بهش کارت بدینکلافهتعجب

آقا این حرف رو زد انگار کبریت زد به انبار باروت. من آتیش گرفتم قشنگعصبانی. گفتم شما که نمیتونید جلوش رو بگیرید چه جوری میگید دعوتش کنیدعصبانی. گفتم اگه از پسش برمیومدید این الان نباید میومد اینجاعصبانی. گفت دعوتش میکردید نمیومدتعجب گفتم میومد و تو تالار همین کارها رو میکرد.

گفتم میخواید بدونید نقشش چیهکلافه؟ اگه با دعوت ما بیاد و دعوا مرافه راه بندازه میگن خوب دعوایی شده و طبیعیه!! ممکنه پیش بیاد اما اگه من دعوتش نکنم و بیاد و دعوا راه بندازه قانون بیچاره اش میکنهعصبانی. خود صاحب تالار ازش شکایت میکنه. داییم دیگه ساکت شد و حرفی نزد.

باز گفتم اگر آسمون به زمین بیاد با این کاری که کرد من هرگز هرگز هرگز این رو دعوت نمیکنمعصبانی. البته چندین تا فحش آبدار به زنه دادمخجالت. فحش ناموسیخجالت که داییم ناراحت و عصبانی شد!!! بعدم گفت فکر میکردم تو خوبی اما میبینم تو بدتر از اونیزبان. گفتم اگه از روز اول جای سکوت و خانومی مثل خودش بی حیا بودم الان همه جای این که ازون بترسن از من میترسیدنعصبانی. گفت من نمیترسم. گفتم کاملا معلومهزبان.

اون شب من این توانایی رو داشتم آدم بکشمگریه. حامی هم دیگه آخر شب اومد. آها راستی زنه دید عمه و عموم آدم حسابش نکردن فکر کرد جلو بابام بوده. ساعت حدودا 11.5 ، 12 شب رفت خونه عمو و عمه امتعجب اما اونا دیدن این روانیه در رو باز نکردننیشخند. آی حال کردم. یعنی بد خورد تو پوز زنه و قزی(اون یکی دیگه خاله)نیشخند. حالا ماجرای قزی رو هم در ادامه میگمگریه.

/ 20 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
me

واقعاااا که!!! واقعا چه رویی!! خوب کردین...یعنی بعد این موضوع میخواستینم دعوت کنید من نمیذاشتم‎:P

سارا

فکم مماس شده بازمین[تعجب]بابا عجب خاله ایه این[تعجب] نه به مامانت نه به این چرااینجوریه؟ خداشفاش بده بنظرم این اصن تو عمرش خوشی ندیده چون هرروزش توفکرنقشه کشیدن و کینه ورزیدنو فحش دادنه عزیزم دیگه تو فکرش نرو من خوندم اعصابم قروقاط شد وای بحال تو که این اتفاقا واست افتاده حالا دیگه نرو تو فکرش که دوباره اعصابت خورد نشه اصن تو فامیل همه یه نقطه کور هست مثلا همشون خوبن یه دفه یکی مث این پیدا میشه انشاالله خداپشت و پنات باشه وروزات شاد باشن و زیرسایه ی والدین خوب ومهربونت به آرزوهات برسی [گل][گل][گل][گل][گل]

sima

سلام تازه وبلاگتو خوندم همون اول کلا همشو خوندم خودم[نیشخند]میگمه آدم 2تاخاله مثل خاله های تو داشته باشه نیاز به دشمن نداره ها اینا دیگه کین آدم شک میکنه خالت باشن [نیشخند]

elham

yani alan sara ham dare joda mishe ya ba inke zaneshe dare mehriasho migire?

miss s

درکت میکنم الین.چون مامان مخاطب خاصم اینجوریه.شارلاتان بودنو معنا میکنه.یک روز باورم نمیشد همچین آدمایی هم باشن ولی بعد اون جریان فهمیدم هستن.زیادم هستن!!

leyla

باز به فامیل های شما که علنی دشمنی می کنن;-) فامیلای ما در ظاهر دوست اند اما همچین دل میسوزنن که تا آخر عمر آدم یادش نمیره :-/

sh

الین جان سردرد گرفتم .. یک جوری راجع دعوا ها نوشتید انگار صداش هم داره میاد تو وبتون..

miss s

خاهرشم زیر دست مادره، بزرگ شده.شارلاتان بازی و آبروریزی براشون مثه آب خوردن هست.خدا به جفتمون صبر بده[نیشخند]

سحر

با و بانی این زندگی تو که داغون شدن تا اینجا که خالت اینا بودن!نه سوژه بدبخت

سحر

خوب مثله وحید دیگه از اون اولش شعله رو امیری روشن کرد و به و به قوله تو وحید اینا نخواستن خاموشش کنن