به گمونم معجزه

اول بذارید یه توضیح کلی در مورد پرونده ها بدم تا خوب حساب کار بیاد دستتوننیشخند. حفظ کنیدانیشخند. چون خیلی از دوستان سوال داشتن گفتم دقیق تر توضیح بدمگاوچران.

اولین شکایت از جانب شخص شخیص سوژه خان بود علیه من و مامان و بابامدل شکسته. درگیری بین اون و بابام بود البته، تعریف نکردمش براتون. حالا ایشالا خدا قسمت کنه تعریف میکنمقهقهه. برای من و مامانم تو دادسرا منع تعقیب صادر شد واسه بابام و حامی قرار مجرمیتمتفکر. شکایت اون و بابام متقابل شد. خیلی جالب بود اون زمان باهم زندگی میکردیم دادگاه هم میرفتیمزبان. خارجی بودیم اصلا واسه خودمونعینک.

منم میتونستم ازش شکایت کنم چون قبل اومدن بابا و مامانم و درگیری بابام و سوژه، من و اونم یه راند درگیری داشتیمخنده. و واقعا مونده بودم درگیریمون چه جوری بود که من همه جام کبود شده بودسوال. شایدم گرم بودم نمیفهمیدمقهقهه. خلاصه دیدم اون شکایت نکرد منم شکایت نکردم. یعنی تو کلانتری شکایتی مطرح نکردمشغول تلفن. اما تو دادسرا مطرح کرد شکایتش رو دل شکسته. باید همون روز بی خیالش میشدم با این نامردیشسبز. عیبی نداره من قصدم زندگی بود اون نخواستقهر. حداقل الان پیش وجدانم نمیگم اگه این طوری میشد یا اگه اون طوری نمیشد کار به این جا نمیکشیداوه. این شکایت 1.

شکایت بعدی (از لحاظ زمانی میگم) همون شکایتی بود که من شمال رفتم پزشکی قانونی. مرداد پارسال. فکر کنم بشه امروز و فردا براش تولد گرفتنیشخند. (دست دست تولد تولد تولدش مبارکخنده) خوب جلف بازی بسته ادامه ماجرازبان. اما چون محل درگیری تهران بود پرونده باید میومد تهران و کمی زمانبر شد و دقیقا وقتی اومد که سوژه داشت یه کمی آدم میشدمنتظر. البته بعید به نظر میرسه میدونماز خود راضی. از شکایتش انصراف نداده بودها. شایدم میخواست کاری کنه من این شکایت رو انصراف بدم خدا عالمهسوال. اما اگه همین فرمون میرفت جلو پس میگرفتمقهقهه چون اون زمان دوستش داشتم و می خواستم زندگی کنمزبان. اما خوب اونم خواست معجزه خدا بود تا مدرکم از بین نره و دستم به جایی بند باشهفرشته. اینم شکایت 2.

شکایت سوم میشه مهر سال گذشته که تعریف کردم. اها اتفاقا گمونم مربوط به شب همون روزی بود که ابلاغ شکایت دوم اومداسترس. چون سوژه خان توسط برادرش این طوری خبردار شده بود که شکایت من رد صلاحیت شده تو شمال و مالیده شده و ایشونم خیلی خیلی خوشجال بود که الین مدرکی نداره و باید مهریه رو ببخشه و برهعصبانی. بله رد صلاحیت شده بود اما فرستاده شده بود تهران که صلاحیت رسیدگی به پرونده رو داشتزبان. اون شب اونقدر داغون بود که بازم یه راند درگیری داشتیمخنده. اون شب گمونم تا 8دانشگاه بودم چقدر حالم بد بود و استرس داشتماسترس. بعد درگیری سوژه پاشد رفت شمال و منو نبرد منم موندم و رفتم پزشکی قانونی و بازم گواهی گرفتمزبان. بععععله. اما اقدام نکردم تا بعد از درگیری شب آخر و شکایت آخر که وکیل گرفتم و اقدام کردمافسوس. اینم شکایت 3.

شکایت آخر رو هم که کامل براتون گفتم. داشت خفه ام میکردسبز , شکایت متقابل شد. اینم 4.

خوب حالا تا این جا مشد دادسرا. بعد از دادسرا میشه دادگاه.

شکایت 3 اولین جلسه دادگاه بود و سوژه خان نیومدمنتظر. اعتراض زد و واخواهیش هفته پیش بود ساعت 9. و در کمال ناباوری، انگار دعاهای من و شما جواب داد و ایشون بازم نیومدتعجب. به این ترتیب با توجه به اینکه اول هم رای این پرونده مبنی برمحکومیتش اومد و در جلسه واخواهی هم نبود ، قاضی نظرش رو مبنی بر محکومیت اون نوشتاوه. انشاالله با این روند در نهایت حکم مبنی بر مجکومیتش  صادر میشهخیال باطل. این شعبه باشه 11 مثلا.

ضمنا باید یاداوری کنم قاضی هفته پیش نبود و پرونده بنا به دستور رییس مجتمع رفت یه شعبه دیگهاوه. و اون قاضی نظرش رو دال بر محکومیت سوژه نوشتافسوس تا خود قاضی مسئول رسیدگی بیاد و رای بده. ایشالا به خواست خدا رای میده و مجکوم میشهمنتظر.

جلسه دوم که ماجراش رو گفتم قاضی خوش اخلاقه. اون پرونده هم فرستاده شد شعبه 11. چون بقیه پرونده هام این شعبه بود. اتفاقا رسیدگی مجدد این هم افتاد هفته پیش ساعت 9 بود. که خوب حامی خان نبوداوه و اینم باز اگر خدا بخواد میشه به نفع منخیال باطل. چون قاضی بازم نظرش رو دال بر مجکومیت نوشت تا قاضی شعبه مربوطه تاییدش کنه. انشاالله اگر خداوند بخواد.

جلسه سوم هم تو همین شعبه 11 بود. قاضی بداخلاقه. خوب ماجرای اینم توضیح دادم براتون. این هنوز رای براش صادر نشدمنتظر.

جلسه چهارم هم همین هفته پیش بود که موضوعش واخواهی شکایت 3 و رسیدگی مجدد به پرونده 2 بود. این دوتا ساعت 9 بود و سوژه نیومداوه. در حالی که این پرونده خیلی مهم بود و بابد میومد واقعا به نظرم دلیلش چیزی جز معجزه نیستفرشته. چون این دو تا رای خیلی به من تو پرونده طلاق کمک میکنهخیال باطل. انشاالله باز هم اگر خدا بخواد و صلاح باشه.

ساعت 11 همون روز(هفته پیش) جلسه رسیدگی به شکایت 1 بود. و سر این پرونده اومد در کمال ناباوریتعجب. اما رئیس مجتمع دستور تجدید جلسه رو دادنیشخند و اتفاقا این باز به نفع ما میشه. یعنی به نفع بابامنیشخند. برای این شکایت باز چند ماه دیگه یه جلسه دیگه تشکیل میشه و تا اون موقع انشاالله میتونیم رای این پرونده هارو به نفع خودمون بگیریمخیال باطل. انشاالله. بچه ها دعا کنید لطفا.

/ 15 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهناز

باعث تاسفه که یه آدم بیشعور آدم رو انقدر گرفتار میکنه و وقت آدمو تلف میکنه از این دادگاه به اون دادگاه. خب طلاق هم میخواد مثل آدم بره بده یا بگیره. این مسخره بازیها چیه. خیلی بدشانسی آوردی. البته فدای سرت. ولی خب حرص هم داره.

باران

ایشالا که حق به حق دار میرسه الین گلی[ماچ] مرسی بابت جوابت تو قسمت بالایی[ماچ]

me

خداروشکرررررر نیومدی نیومدی با خبر خوش اومدی‎:)‎

پانته آ

وای الینم ، نمیدونی چه قدر خوشحالم.نمیدونی توی این روزایی که همش پر از انرژی منفیه چه قدر از این خبر قلبم آروم گرفت.اگه حق به تو نرسه باید به همه چیز شک کرد.حق پیش توست عزیزم

بیتا

ایشالا همه چی به نفع ت بشه[قلب]

انا

خدا رو شکر انشااللههههههه عزیزم هر چی خیر همون برات پیش بیاد[چشمک][قلب][ماچ]

سحر

چه عجبی تشریف ارودید[منتظر]خوبه دیگه خانم استاد باید درسش رو کامل توضیح بده تا دانشجویاش متوجه بشن[رویا][نیشخند]خوبه خدا رو شکر آی خوشم میاد ضایع میشن[قهقهه]

اتوسا

خب خدا رو شکر همه چی روبه راهه