درباره ی همسرم

همسرم 34 ساله، دارای یک شغل خوب و یک پست مدیریتی خوب هست. از لحاظ مالی خدارو شکر مشکلی نداریم.  سال 80 اولین ازدواجش را تجربه کرد و سال 85 با داشتن یک دختر 2 ساله متارکه کرد. گویا او همسرش هر دو به اجبار خانواده هاشون مجبور به این ازدواج شدند و هیچ علاقه ای به هم نداشتند و نتونستند علاقه ای به وجود بیارند. حالا البته بااین که عاشق من شده بوده هم گلی به سرم نزده. دخترش رو مادر شوهرم بزرگ کرد و با حالا هم با پدرشوهر مادرشوهرم زندگی می کنه. البته شرط پدرم برای ازدواج هم همین بود. پدر و مادرش سواد بالایی ندارند و آدم های قدیمی هستند و نمی تونند راهنمای خوبی برای اون یا من باشند اگر هم راهنمایی کنند کلا کن فیکون  می کنند زندگیمون رو. و البته همه ی اتفاقات زندگی شون رو هم میندازن گردن این و اون. یعنی استغفرالله فکر می کنند معصوم هستند و هیچ اشتباهی نمی کنند و هرچی می گند درسته . ازونجایی که اصلا قصد ندارم بدگویی کنم یا تهمت بزنم یا یکطرفه به قاضی برم باید بگم ادم های بدی نیستند اما درکشون در همین حده. و کلا باید بگم از لحاظ فرهنگی و منطقی خانواده ی من و اون هیچ تناسبی باهم نداریم. کاش میشد این چیزهارو همون اول فهمید. منتظر دلگرمی هاتون هستم دوستای گلم 

/ 11 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ميفروش

سلام هر دو مطلب شما رو خوندم ، يك سال زمان زيادي نيست براي تغيير و اون هم تغيير فردي كه يه بار به مشكل برخورده و ..... حالا هم بايد سعي كني ! بله سعي كني ، نه صبر !! بايد سعي كني تا زندگي رو اون طور كه بايد بهش بقبولاني ! نه اينكه صبر كني تا ببيني چي ميشه ! به خواسته اش احترام بذاري و ببيني چه وقتايي موقعيت مناسبي داره براي درد دل كردن ، بله درد دل كردن ، نه نصيحت كردن ! مردها اصولا از نصيحت كردن خوششون نمياد ! ( متاسفانه ) پس سعس نكن نصيحتش كني خواسته اي خودت و اشتباهات اون در در غالب درد و دل و اينكه مثلا مي دونم نظر تو هم اين است ، بهش بگي ، از خانواده اش بد نگي ، حتي تفاوت فرهنگي رو هم به رخش نكشي ، يه كم بيشتر از گذسته بهش توجه كن ! از خوبيهاي ديگذران براش مثال نزن ، همه مردها يه كم و بعضي هاشون بسيار خودخواه هستند و نبايد خوبي ديگران رو هي بهشون گفت و سركوفت زد نياز نيست خيلي براش عشوه و غمزه بياي ! ولي دوستش داشته باش اونطور كه باور كنه . شرايط و چيدمان خونه رو غير مستقيم اونطور كه ميخواد بچين ، غذاهاي مورد علاقه اش رو وقتي درست كن كه با هميد، امنيت خونه و گرماي خونه رو براش به يقين برسون و....

سحر

ای خدا شاخ دراوردم که یه دختر ناز پرورده و زود رنج تک دختر با اون همه غرور با یه مرد مطلقه با یه بچه ازدواج کرده چرا واقعا توضیح میدی چه جوری شد که اینجوری شد؟

سحر

به خاطر اینکه خودت گفتی که فرزند اوله خانواده بودی و تک دختر و ناز پرورده و زود رنج اخه منم تک دخترم چون تک دختر بودم توی خانواده خیلی بهم پرو بال میدادن منم به خاطر تک دختر بودنم خیلی مغرور بودم حالا احساس کردم شما هم اینجوری بودی به خاطر تک دختر بودنت.من 24 سالمه

مهربون

گذشته هاگذشته یه راهی رفتی که برگشت ناپزیره حتی اگه حرف طلاق باشه بازم نمیشه مثه سال 89 پس فکر چاره باش فکر راه درست

آشپزخانه من

انتخابت و کردی پس یا علی بگو چه بشه چه نشه [گل]همه چی درست میشه نگرااان نباش

خواهرشوهر

خب چرا نامزد نشديد(به مدت طولاني) كه اين اختلافات رو متوجه بشيد؟

دوست

یا رئوف سلام بانو اول سعی کن تمام اون چیزهایی که ازارت میده رو بریزی دور خیلی سعی کن..احتمالا یکیش هم مطلقه بودن همسرت هست وبچه داشتنش... اصن فک کن بچه هم نداره... بعد سعی کن مرتب بهش توجه کنی بهش ابراز علاقه کنی.. مرتب بغلش کنی... با تمام وجودت بانو...سعی کن خودت رو ازش بالاتر نبینی... به این فکر کن که برای دنیای دیگه همه ما داریم تلاش میکنیم تا جایی که میتونی رضای خدا رو در نظر بگیر... تا چند وقت این روش رو ادامه بده ..بدون بحث بدون لجبازی ..بدون دلگیری... اگه نتیجش راضیت کرد خداروشکر اگه راضیت نکرد.... برو مشاوره حتما...

شکلات

عزیزم اینطور که معلومه از عوام اند. خدا صبرت بده.[ناراحت] برم باقی رو بخونم.

یاس زرد

چطور تونستی یه بچه رو از پدرش جداکنی