نظرسنجی

نمیدونم چند نفر از دوستان وبلاگ کنس میرزا، به قلم عفیفه خاتون رو می خونن. اما من خودم ایشون رو می خونم و دوستشون دارمقلب. تو لینک هام هم هست. چون وبلاگشون رمزی نیست یه کم توضیح میدم.

ایشون چند سال پیش نامزدیشون به هم خورده و بعدش خیلی دچار مشکلات روحی شدندناراحت. اما به لطف خدا و درایت خونواده فهمیدشون به پزشک و مشاور مراجعه می کنن و تا حد خیلی زیادی ایشون بهبودی پیدا می کننلبخند.

اما چه جوری؟ پزشک به ایشون میگه باید تمام خاطرات بدی رو از که اون آقا ،به قول خود عفیفه خاتون "او"، داره رو بنویسه و هر بار هم سعی کنه بیشتر به یاد بیاره و باز هم بنویسه و پاره کنهتعجب. تا اتفاقات بد رو از یاد ببره و فراموش کنه. ایشون هم این کار رو می کنن و گویا به موفقیت هم میرسن خدارو شکراوه.

اما من چون خودم دائم با فرمول و مسئله سر کار داشتم به نظرم اومد این روش عملی و علمی نیستتعجب. چون من و امثال من یاد گرفتیم با این روش یعنی نوشتن،چرک نویس کردن و تکرار و تمرین فرمول ها رو حفظ کنیم و مسائل بفهمیم(چون پیچیدگی های تو مسئله ها گاهی باعث اشتباه شدنش با مسائل مشابه میشه) و در واقع ملکه ذهنمون کنیم. خانوم مهندس های وبلاگ هم حتما تایید می کنن این حرف من روزبان.

الان مشاورها و روانپزشک ها و روانکاوها شاکی میشن و میگن تو رو چه به دخالت تو کار ما بچه؟ بله حق با اوناستچشمک. به قول دختر قوی زندگی صفر و یک های تو درسها نیست. این حرفش هیچ وقت یادم نمیره. ممنونم. هر چند هنوز نتونستم تو زندگیم پیاده سازیش کنمناراحت.

زمانی که وبلاگ عفیفه رو می خوندم تازه وبلاگ نویسی رو شروع کرده بودم و زیاد ننوشته بودم. اما به محض اینکه از چیزهایی نوشتم که اذیتم می کردند آروم شدمتعجب. دیگه تو خلوت خودم به اون چیزها فکر نمیکردم. بارها بارها خوندمشون تا بیشتر از ذهنم پاک بشه و شداوه. خیلی چیزهایی که اذیتم میکردن رفتن. مثلا همین که از خاله هام نوشتن و بازم بارها بارها خوندمش سبک شدم. نبخشیدمشون ها . اما رفتارهاشون دیگه اونقدر که سابقا تو روح و روانم بود اذیتم نمیکردنیشخند.

خلاصه، حالا یه تصمیمی گرفتم و اونم اینه می خوام الان بیام از چیزهایی که خیلی اذیتم میکنن بنویسم تا آروم شم و سبک بشم ان شااللهآخ. اگه شماها اجازه بدین. چون ممکنه جسته گریخته باشه. مثلا می خوام از یکی دیگه خاله ام که ازین بعد بهش میگم قزی بنویسم. اون با رفتارهاش و حسادت هاش واقعا خیلی خیلی اذیتم کرد. خیلی اشک آورد تو چشمام. می خوام از چیزهایی که روحم رو آزار میده بنویسم. شاید بتونم ازین به بعد وقتی می خندم تو دلم هم بخنده. ان شاالله.

منتظر نظراتتون هستم. الین دوستتون دارهقلبقلبقلب.

/ 43 نظر / 108 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دخترقوی

داری منو امتحان میکنی؟[سوال]فامیلش زاده هست.به مدل ایرانی عسگرزاده. خب تو تیوی اون اینترنت دیگه کار دیگه ای نمیکنید؟؟کنار هم مینشینید؟[ابرو]یا فاصله شرعی رو رعایت میکنید؟

جرس

______________________________█████_____█████ ______________________________███____██_██_____███ _____________________________██________██__________██ ____________________________██__________█____________██ ________██████____________██________________________██ _____███████████________██________________________██ ____█████████████_______██_______________________██ ___███████████████______██______________________██ ___████████████████______██___________________██ ___████████████████_______██_________________██ ____███████████████_______███_______________██ _______███████████_______██__██_____________██ ___________███████______████___██__________██ ____██████__██████████████_____██_____██ __██████████████████████________██__██ _████████████████████_____________████ ██_█████_████████████_______________█ █__█_██__████████████ _____█__████████████ _______█████████████ _______██████████████ _______███████████████ ________███████████████ _______███████__████████ ______███████_____███████ ____█████████________██████

helen

خو بيا خودم يادت بدم خواهررر

لاله

منم همین کارو میکنم البته نمیدونستم ریشه علمی داره من نمینویسم انقدر توو ذهنم تصویر سازی میکنم که آخرش حسش برام از بین میره اولا حالم بد میشه اما یواش یواش برام کمرنگ میشه حتی این روش روشی هست برای فراموش کردن عشق!ینی با تمام جزییات به یادت بیاری و یواش یواش توو ذهنت تصویرشو سیاه کنی....

helen

elin j0o0o0nam cheto0re? Che mik0o0o0ne? Kho0osh migzare?

بانوي ماه

اتفاقا اين كار خيلي مؤثر هست من خيلي سال هست وقتي أفكارم بهم ميريزه همين كار رو ميكنم و نميخونم چي نوشتم خيلي ارومم ميكنه منتظر هستم عزيزم

مامان رامی

اوه میبینم که کلی هم برات نظر گذاشتن خوب اگه حالت رو خوب میکنه بنویس چه خبر .از حامی بگو سر بزن[ماچ]

دخترقوی

قبل سلام بگم اینبار دیگه یادم بود که ایمیلو بنویسم. سلام. میگم تو لینکات من کم کم دارم میرم پایین.فکر کنم یه مدت دیگه کلا ازون پایین بیفتم،حذف بشم[ناراحت] داشتم ترجمتو میخوندم حال کردم.[مغرور]به مامانم گفتم نگاه همچین دوستی داریم ما. تو در مورد پردازش تصویر پیش زمینه و اطلاعاتی نداشتی؟ اون نظر خصوصی قبلی رو هم حواسم بود که به ایمیلم ج خواهی داد اما حواسم نبود که ایمیلو بذارم. خب حالا که تلاش نمودم و ایمیلمو گذاشتم میگم اینکه خصوصی نیست[سوال] وبلاگ منم یه وقت نیای.

گلبرگ

کم کم وقتی بنویسیشون از التهاب می افتن و کم اهمیت می شن...

وحید

سلام دوست من وب خوبی داری با مطلبی تحت عنوان "فقط بمیر" آپم یه سر بزن خوشحال میشم به امید دیدار...