قشنگی های زندگی

سلام سلام به همه دوستای خوب و مهربونم

لابد متوجه شدید که بخشی از وبلاگ خوشگلم نیست و نابود شد. البته مکاتبه کردم امیدوارم برگرده. حالبه بک آپ من فقط از قسمت هایی هست که باقی مونده. حالا یا خواست خداست یا نقشه جدید این ترامپ!! مثلا من خیلی مهمم. لازم به ذکر است اینجا پا برجا خواهد ماند. و من همچنان میام. شمام بیاید که عالیه.

بالاخره من پس از سال ها انتظار کنکور دکتری قبول شدم. نه اون دانشگاه مورد علاقه ام اما یکی از اولویت هام. خداروشکر. به امید موفقیت برای همه امون. میگم سال ها انتظار چون من حدودا از آخرای ترم اول ارشدم دیگه دلم میخواست دکتری بخونم. خسته شدم بودم از ارشد. تا این حد اشتیاق بی سابقه گزارش شده ها. 

راستش امروز سه تا اتفاق قشنگ و در عین حال ساده برام افتاد که دوست داشتم با ثبت کردنش برای شما هم تعریفش کنم. به نظرم خیلی خوبه همین طوری با همین کارای ساده و کوچولو ترویج دهنده خوبی ها باشیم. 

امروز یه سری کارهای اداری داشتم که بیش تر از یه کم اعصاب خردی داشت. یه جورایی حالم خوش نبود و بی حوصله بودم. سوار تاکسی که شدم، اقای راننده گفت خرد بده که متاسفانه نداشتم، برای همین بهشون گفتم مشکلی نیست شما هر قدر دارین بهم برگردونید و دیدم با کمال احترام کمتر از مبلغ کرایه رو ازم گرفتن و من هم دیدم درست نیست حالا که ایشون گذشته من نگذرم. در همین حین خانومی  که کنارم بودن ، کرایه خودشون رو دادن و گفتن بقیه اش هم کرایه این خانوم رو بردارید. مبلغش خیلی کم بود اما از دید من خیلی کار قشنگی اومد، و خوشحالم کرد و حتما در صورت لزوم، انجامش میدم. 

وقتی از تاکسی پیاده شدم بقیه مسیر رو پیاده رفتم. هوا هم نسبتا گرم بود. تا اینکه رسیدم به یه مغازه اب آنار فروشی. اما باز هم پول خرد نداشتم جز یه 5 تومنی، به فروشنده گفتم یه لیوان اب انار لطفا. پرسیدن از کدوم ظرف؟ منم چون خرد نداشتم قیمت پرسیدم و گفتم همین 5 تومنی. بعد چند لحطه اقای فروشنده با یه لیوان بزرگتر اومدن و گفتن برات 7 تومنی ریختم اما 5 تومن بده. خیلی ذوق کردم. به خودم به به دنیا هیچم بد نیست. خوبی ها هنوز هست و خدا دوستمون داره و نمیذاره حالمون بد بمونه. 

در همین اوصاف که داشتم به این دو اتفاق قشنگ و گذشت ادمای اطرافم فکر میکردم، لازم شد برای کاری برم بانک. در حالی ساعت از 2.5 هم گذشته بود و در بانک بسته بود، اما محبت کردن در رو برام باز کردن و این کارم هم انچام دادم. 3 تا از نشونه های قشنگ خدای مهربون. من که مطمئنم چون خدا خیلی دوستم داره و خواسته بهم بگه الین خوشگلم مبادا غصه بخوریا من کنارت هستم 3 تا اتفاق قشنگ رو تو یه نصفه روز برای رقم زد. چنین خدایی دارم من چی فکر کردین؟! 

ابنم بگم، البته شاید براتون تعریف کرده باشم، اما اون قدر برام جالب و لذت بخش بود و یه شباهتی به این اتفاقات امروز داره مجددا ثبتش می کنم. تو دوران دانشجویی یکی از هم کلاسی های خوب و مهربونم یکی ازین کارای قشنگ رو برام انجام داد که خیلی خوشم اومد. وقتی جزوه ای رو که بهش امانت داده بودم برگردوند یه بسته شکلات هم تو پوشه جزوه ها گذاشت که وقتی دیدمش خیلی خوشجال و غافلگیر شدم و بعدش من هم برای بقیه همین کارو کردم.

به نظرم زندگی هر روز میتونه قشنگ و قشنگ تر بشه، اگر بخوایم قشنگش کنیم. با همین کارای کوچیک و به یاد موندنی

مثل همیشه الین دوستتون داره.

/ 0 نظر / 183 بازدید