استاد خطاب شدن

اولین روز کلاسم یکشنبه بود اما به دلیل عدم اطلاع رسانی نرفتم. از دانشگاه زنگ زدن نمیای؟ منم گفتم اطلاع نداشتم اما بچه ها بمونن دارم میامزبان یعنی یه ربع نشد آقاهه رفت دید هیچ کس نیست البته به جز چند نفرتعجب دیگه منم گفتم به اون چند نفر بگن من حتما جلسه بعد میام و همه بیاننیشخند.

از هفته پیش کلی درگیر بودم. رفتم پیش استاد راهنمام. با این که هنوز موضوع نیافتم اما استادم کلی ازم راضی بودهورا. می گفت تحقیق و مطالعه در زمینه های مختلف خودش مهمترین قدمه برای یک پایان نامه. اینم به خوبی گذشتاوه

دیگه اینکه چند شب به خاطر کارهام مجبور یودم بیدار بمونم و اونقدر کافئین می خوردم تا روزی 7 ساعت بیشتر نخوابم و موفق هم بودمگاوچران. یکشنبه شب هم ولیمه حج دعوت بودیم، استرس داشتم مبادا زنه بیاد و دیوونه بازی در بیاره، نیومدخداروشکر. ضمنا نمیدونم غذاش بهم نساخت یا شایدم چون به تعداد زیادی آدم دست دادم و دستام رو نشستم ویروس افتاد به جونم و بماند چه عذابی کشیدم از نشستن دستامزبان.  دیگه دوشنبه قشنگ افتادم و حالم شدیدا بد شد و حالت تهوع، درد معده، استخون درد همگانی حتی انگشتای دست و پام داغون بودماسترس. دیگه دکتر اومد خونه. چون نای راه رفتن نداشتم. هیچی هم نمیخوردم می ترسیدم بدتر شم. دیگه جاتون خالی 3 تا آمپول فوق العاده دردناک زدم تا کمی بهتر شدمنگران.

خلاصه میرسیم به کلاس رفتنم. باید بگم برای جلسه اول خوب بودهورا. با اینکه زیاد مطالعه نکرده بودم. به علت بیماری ناخواسته اما خوب کلاس رو پیش بردمقلب. حالا از شانس این بچه ها تو یه کلاس دیگه هم همین مباحث رو می خوننابله، بعد هرچی رو متوجه نمیشن و سوال براشون پیش میاد میان از من میپرسمزبان. بعد گویا اون استاده خیلی بد اخلاقه و جرات ندارن ازش هیچی بپرسن دیگه منم خوش اخلاق اینا دیگه پسر خاله شدنمژه. البته بگم یهو عصبانی هم میشم تا بگم ما هم بلدیم یه چیزایینیشخند.

حالا چندتا از اتفاقات جلسه اول:

یکی از دخترها بعد انتراک از محوطه گل چید برام آورد. گل شقایقخجالت

یکی از دخترها که یه یکمی هم تپل بود وسط کلاس اومده میگه استاد برم بیرون اینجا خیلی بوی غذا میاد گرسنه ام شده این من بودمتعجب. بعد من چه خل بودم: میگم برو اما بیرون حتما بوش زیادترهقهقهه.

یکی از قسمت های درس این بود ایجاد یه خونه خالی تو جدول. بعد اینکه توضیح دادم میگم خوب حالا شما یه خونه خالی تو جدولتون ایجاد کنید. یعنی همه نیش ها وا شدتعجب و به هم می گفتن زود باش خونه خالی ایجاد کناز خود راضی. ترجیحا به روی خودم نیاوردممشغول تلفن.

بعد دیگه آخرا پروجکشن ارور A داد میگم این چیه؟ میگن یعنی استاد خسته نباشین. گفتم ممنونم اطلاعات عمومیم زیاد شد با فیگور عصبانیتعصبانی.  بعد یکی میگه من میگم خسته نباشید شما دنبالش رو بگیرینتعجب این بار گفتم من خسته نیستم.دیگه یه کم تریپ عصبانیت برداشتم گفتم اگه من بهتون احترام میذارم متقابلا همین انتظارو هم دارم وگرنه میتونم جور دیگه ای هم باشمزبان.

خلاصه اینکه روز اول مدرسه خوب بود. و باید بگم گرچه اوایل کمی استرس داشتم اما دیروز و امروز اصلا. راحت و آسوده رفتم سر کلاس. بعد چند روز پیش به یکی از دوستان می گم کمی استرس دارم. میگه من نمردم و دیدم تو استرس دار شدیخنده.

/ 34 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خواهرشوهر

بالاخره استاد شدى؟ تبريك ميكم عزيزم امیدوارم پله هاى ترقى رو يكى يكى طى كنى[گل]

احسان

کویی؟

احسان

شوخی کردم.الین درخواستمو جواب نمیدی؟

احسان

عذر میخوام.ببخشید کجا تشریف داشتید؟[نیشخند].الین درخواستمو ج نمیدی؟

احسان

آبجی الان آنلاینی؟

احسان

الین تو بهترینی.[گل][گل][گل]

احسان

رفتی؟آقا بیا بحرفیم.من خیلی ازت سوال دارم

احسان

الین شهرتون کجاس؟؟

احسان

بابات حالشون خوبه؟خودت کمرت درد نمیکنه؟

احسان

حتما خوابیدی