بعد عاشقانه

واسه شام آبگوشت گذاشتم. و به بقیه کارها رسیدم. حدود 6 دیدم گوشی دستشه و داره اس ام اس میده. مطمئنم یکی یا هر دو برادر بی سوادش بودن. اومد نشست براش چای ریختم و کنارش نشستم. یکمی گذشت گفت شنبه رو چی کار میکنی میای؟ منظورش رو نفهمیدم. گفتم کجا؟ گفت دادگاه. سکوت کردم. گفت اگه نیای حکم جلب میگیرم. بازم حرفی نزدم. و چایم رو تموم کردم. بعد گفت 4 شنبه دانشگاه بودی یا رفته بودی دادگاه؟ گفتم دلیلی نداره دروغ بگم. دانشگاه بودم. کلی هم شاهد دارم. حرفی نزد. منم دیگه عادی به کارهام ادامه دادم. و بهش یاداوری کردم بعضی از کارهارو هم بیاد انجام بده و داد. بعد مدتی رفت پایین تلفن بزنه. گفتم این چیزهارو هم بخر. اس داد گفت فلان چیز چه مدلی باشه. زنگ زدم . چند بار اما پشت خط بودم. ضایع شده بود  اومد بالا سعی کرد عادی باشه. منم عادی بودم. بعد اس و تلفن کلا تغییر کرده بود. من میخواستم برم شکایت رو پس بگیرم حتی می خواستم به بابا هم بگم بره اونم شکایتش رو پس بگیره اما با این حرفش دوباره نفرتم زیاد شد.

شام خوردیم و دیگه حرفی از دادگاه نزد. اما استرس داشت. شب هم خوابش نمی برد. معلوم بود. شب بخیر گفتم جواب نداد. این همون حامی پست قبله . من با دو تا آدم طرف نیستم.

توضیح: نیما(برادر حامی) تو دادگستری کار میکنه. اما بی سوادتر و کار نا بلدتر  ازون آدم ندیدم. از دادگستری شهر ما پرس و جو کرد. فهمید من شکایت کردم. اون پرونده بعد این که مراحل قانونی رو طی کرد فرستاده شد تهران. اون بی سواد اونقدر نفهمیده اگه تو شهر من از جریان افتاده اومده تهران واسه بقیه مراحل. رفته به حامی گفته رد صلاحیت شده!!!! و از جریان افتاده. اینم فکر کرده من نتونستم کاری کنم. دوباره خودش رو گرفته. اما بهش یاداوری کردم دلت رو به آمار و اطلاعات غلط بعضی ها خوش نکن. 

/ 7 نظر / 20 بازدید
مهتاب

الين جون..قطعا انتظار اينكه يهو همه چي عالي بشه رو نميشه داشت ، بهرحال يه سري اتفاقاتي افتاده، يه سري آدماي دور و بر نقش دايه مهربان تر از مادر رو واسه همسرت بازي كردن و امان از وقتي كه طرف ادم بجاي اينكه خودش فكر كنه و تشخيص بده يا حداقل با خود تو صحبت كنه از ديگروني كه در نهايت هيچ وقت خير ادم رو نمي خوان مشورت كنه..توكل به خدا كن به صبوريت ادامه بده..اين اخلاق خوب و نرمي كلامت خيلي موثر خواهد بود فقط ثبات قدم داشته باش..درسته يه سري اتفاقاتي كه نبايد، افتاده يه سري حرفايي گفته شده، ابي هم كه ريخته بشه دوباره جمعش نميشه كرد..اما الان بايد بهترين تصميم رو بگيري ايشالا خدا پشتته عزيزم

حدیث

یعنی چی این چه جور آدمیه دیگه یه بار اونطوری یه بار اینطوری واقعا آدم نیدونه باید چی بگه

samira

vaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaay elin in kheli halesh kharabe be khoda...chera ye kari nemikoni?kheli narahatam injuri mikone bahat,to ghable ezdevaj ba hami ba zane sabeghesh sohbat nakardi?in mohemtarin kari bud ke bayad mikardi. khoda lanat kone khunevadeio ke pesareshuno injuri mindazen be june aruseshun ama nemifahman ghable arus zendegie pesare khodeshuno ba bad midan

armina

vaay, bavar nemikonam in harfhaa ro zade dobare. .kheili tahte tasire baradarashe. kash dast az sare zendegitoon bardaran.

تنهايي

رمز موخواااااااااااااااااام[گریه]

me

وا یعنی چی مگه نگفت دوستت دارم میخوام زندگی کنم...حکم جلبش واسه کجا بوده؟؟؟؟!!!