پنچشنبه

دوجلسه دادگاه دیگه برای ضرب و شتم دارم. قابل توجه دختر قویزبان. پیرو صحبت های قبلیچشمک. یک جلسه رو که رفتم و حکم اولیه گرفتم و محکوم شد. دومی هم شکایت منه و سومی شکایت متقابل هردومون هست. ایشالا اونطور که خدا صلاح میدونه پیش میرهقلب. اما موضوع این پست چیز دیگریست.

وکیلم پیگیر پرونده تمکین هست و هر بار هر حکمی که میگیریم میبره و تو اون پرونده میذاره تا قاضی متوجه جریانات بشه. حالا سوژه هم شاکی شده و رفته پیش قاضی که چرا حکم نمیدیدن و ازین حرف هاکلافه. و رفته از خونه و وسایلش که جهاز من هستن عکس گرفته؛ عکس های بزرگ a4 و رنگیتعجب. گفته خونه من با تمام امکانات رفاهی آماده هست اما الین نمیاد سر زندگیش!!! منم رفتم دنبالش اما نیامدهعصبانی. تو روح دروغ گودروغگوزبان. خدایا واگذار به خودتدل شکسته.

وکیلم به قاضی گفت این ها جهاز موکل من هستمنتظر و حکم محکومیت رو هم نشون داد و عنوان کرد که این آقا قصدش این نیست خانوم برگرده بلکه می خواد حق و حقوقش رو ندهعصبانی. و ضمنا گفت موکل من قصدش زندگیه و هنوز مهریه اش رو نذاشته اجرا(اون زمان نذاشته بودم. قضیه مربوط به یکشنبه بود) و جهازش رو نبرده بعد از 6 ماهمنتظر. بعد قاضی هم که حواسش بوده گفته: مگه شما نمیگید امنیت جانی نداره پس چرا می خواد برگردهسوال؟ و شکایت کردهمتفکر؟ که وکیلم گفت به هر حال این آقا باید بدونه مملکت بی قانون نیست و هر باز ازدواج و بازم طلاق!!! موکل من اهل زندگیه و تمایلی به طلاق نداره اما این آقا نمیخواد بذاره خانوم برگرده. اگر می خواست یک بار زنگ میزد آیا زنگ زده یا کسی رو فرستاده؟ و گویا قاضی قراره قاضی ازش پرینت بخوادنیشخند و خدارو شکر بازم حکم نداد و منتظر میمونه. البته وکیلم گفت ایشون دادگا هارو نمیاد تا تایید حکم رو طولش بده و هم شمارو خسته کنه تا حکم بدین و هم موکل من رو تا از حق و حقوقش بگذرهزبان.

اما زهی خیال باطل من کوتاه بیا نیستم. پشتم به خدای مهربون گرمه سوژه خانمنتظر

/ 33 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پانته آ

الین میخوام برات چیزی بگم که خیلی هم ربطی به پستت نداره. دوست مامانم برام از خاطرات گذشته و زن همسایه اشون گفت که شوهرش شکاک بوده همیشه بهش تهمت میزده و هیچکس از زن بیچاره دفاع نمیکرده و همه میگفتن بساز زندگی کن. اخرش شوهره روز 19 ماه رمضون زبون روزه با بیست و یک ضربه چاقو زنه رو میکشه. تلخی اش واسه ی من اینه که منم دقیقا توی همین شرایط بودم. تهمت، شک، کتک، دلداری اطرافیانش که خیلی دوستت داره و بساز و خودش که من رو دزدید از شهر خارج کرد و برد کارخونه اشون و برام یه چاقو کشید... خدایی بود سرایداره زنگ زده بود عموش اینا رسیدن. دکتر روانشناس مشاورمون یواشکی بهم زنگ زد و گفت هر طور شده طلاق بگیر این موردا درمان ندارن یه بلایی سرت میاره.حالا توی این موقعیتم دختر عموی مامانم و دخترش واسش ادرس اشتباه میدادن که فلانی و فلانی منو میخواستن و من فلانی رو دوست داشتم و میخواستم با دایی ام برم آمریکا و ... ولی یادش میافتم میگم خدایا صد هزار مرتبه شکرت. جونم و نجات دادی... یعنی بابا و مامانم چی میشدن؟؟؟

احسان

کجا رفتی؟درس میخونی؟

احسان

سلام من به تو یار قدیییمی

احسان

الین شنیدم دانشگاه ازاد سه ترمه شده.میگن میتونی تابستونو نهایت 10واحد برداری.خوبه به نظرت؟چقد زودتر فارق التحصیل میشیم؟

احسان

الین یه سوال دیگه من ترم یکم.به نظرت تا 3یا 4سال دیگه که فارق التحصیل بشم کار پیدا میکنم؟میشه بگی رشتت چیه.جون من بگو باز نگو سییییکرته[چشمک]

احسان

پاشو بیا دیگههههه

انا

الین امروز جمعه است ها نمیخوای بنویسی دلمون تنگههااااا[قلب][گل]

[عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی]

احسان

سلام.خوبی؟اومدی بالاخره؟ترکوندی درسو.ببین من فردا ایمیل میذارم.اکسپلوررم نمیدونم چرا باز نمیشه.مواظب خودت باش[گل]

احسان

دقت کردی آدم وقتی چند روز مشغول درس میشه روحیشم خوبه؟