مهمونی 5شنبه

دیگه اونقدر گیر دادن تا مامانم گفت الین الان میره دانشگاه درس میده تازه یه دانشگاه دیگه هم خواستنش یکی دیگه هم گفته هر وقت پایان نامه ات رو دادی بیا می خوایمت عضو هیئت علمیت می کنیمعصبانی. دیگه الان نمیتونه بچه بیاره. حالا من تاکید اکید داشتم مامان نگی به کسی هاکلافه. بذا همه چیز ردیف بشه بعد. اما کو گوش شنوامنتظر

دیگه جونم بگه براتون دریغ از یه تبریکزبانحالا یکی از خانوم ها پسرش ارشد شیمی خونده دانشگاه آزاد شهرستان نه مرکز استان. بارها گفتم بازم میگم قصد جسارت به دانشگاه آزادیا ندارم. خودم لیسانس آزادم. اما خوب آدم باید شرایط رو هم در نظر بگیره. نه گذاشته نه برداشته میگه تو چطور دانشجویی بهت درس دادن معاون دانشگاه فامیله منه به پسر من درس ندادهمنتظر. دیگه دیدم خیلی داره میترکه گفتم عملیه درسم تا ول کنه!!! در حالی که من عملیه تخصصی دارم درس میدمزبانتازه این دانشگاه اصلا رشته شیمی نداره آخه پسرت بره چی یاد بچه مردم بدهسوالای خداخیال باطل

تازه یکی از دخترا که از من یه سال کوچیکتره و یه رشته بی خود تو علمی کاربردی می خونه و ترم 2 کارشناسی ناپیوسته است وقتی من ارشد قبول شدم نپرسید کجا قبول شدی گفت آزادی؟ گفتم نه سراسری!!! بعد گفته بود هرچی هم بخونی کار نیست الانتعجب. گفتم برام مهم نیست من درس خوندن رو دوست دارم. دیگه باقیش راضی ام به رضای خدا.

حالا دیده به هر حال درسته نصفه نیمه است کارم و دائمی نیست اما خوب بازم تا همین جاش رو با تلاش خودم و لطف خدا پیش رفتمقلب. اینم داشت می ترکید. اصلا به روی خودش نیاورددل شکسته. در حالی که من و مامان این رو همیشه تو کارش تشویق می کنیم و بهش روحیه میدیم. برام مهم نیستا. اما این رفتار درست نیست. چیزی که ناراحتم میکنه واقعا اینه من از پیشرفت همه حتی دشمنم شاد میشم اما اونوقت اونایی که به عنوان دوست کنارم هستند یه تبریک ظاهری هم نمیگن به منسوال

به مامانم گفتم موندن من اینجا بی خودهزبان. این آدم هایی که با پیشرفت من خودشون رو باختن و رنگشون زرد شد و ناراحت شدندل شکسته با ناراحتی من شاد میشن با زمین خوردن من شاد میشندل شکسته. گفتم بدم میاد از هرچی معاشرته با آدم های بی خاصیت و دوست نمانگران. بابام همیشه میگه آدم صدتا دشمن گرگ صفت داشته باشه اما یه دوست روباه صفت نداشته باشه!!!

اینم ازین دوستان و دوره دوستانه. اما الین همچنان امیدوار و سرحال پیش میرود به سوی آیندهقلب

/ 32 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانوم دات

آخه خودت توی کنار وبلاگت نوشتی بزرگترین اشتباهت بوده و میخوای جدا بشی...!!و چیزهایی درباره دادگاه..به نظر میاد آدمی هستی که حتی اگر جدا بشی بازم مطمئنی شوهر خوبی میکنی...پس از چیزی نگران نباش..در ضمن منی که رفتم درس خوندم ارشد هنوز کار پیدا نکردم خب برای پیشرفت نیتم بوده پیشرفت خودم اما تو میگی فقط برای رضای خدا اخه تحصیلات من چه ربطی به رضا خدا داره؟چجوری ربطش بدم به رضای خدا؟؟؟ راستش منم یبار تا نزدیک ازدواج رفتم و برگشتم ...الان دوباره ازدواج کردم...اما اون سال که تصمیم گرفتم ازدواجمو کنسل کنم به همه فامیل گفتم آخه نمیشد نگفت !!از اینکه شما نمیگی تعجب کردم..واسه اینکه به نظرم خب وقتی ادم زودتر میگه من جدا شدم..شاید یه موردی برای ازدواج مججدتون باشه که از دست نره بهتره...حتما الان میخوای بگی دیگه ازدواج نمیکنم..ها؟

سارا

سلام بابا سیاست خیلی باحالی من اگربودم جات ازبس گاگولم لو میدادم این دوروبریای منم مثل اطرافیان شمان نمیدون چرا هرچی میگردم تو پستات یه گیری بهت بدم نمیشه کلا جیگری دوستت دارم اساسی بااینکه مجردم ولی همیشه وبت برام آموزنده است ازته دلم دعا میکنم اوضاعت ردیف بشه وهمیشه شاد باشی با این قلب پاکت هیچوقت رنجیده نشی[قلب][چشمک][گل][ماچ]

me!

الین جونممممم خبری نشده از اقای سوژه؟!!! نمیخواد که کاری کنه؟

شکلات

کجایی پس؟

خواهرشوهر

خودتو ناراحت نكن همه دور و برشون از اين جور أدما هست همين كه موفقيت هات واسشون كافيه بذار حرص بخورن تو به روى خودت نيار[گل]

سارا

فقط به شما نه! منم دیگه! چه کنیم؟ گیر دادن تو این ژنای واموندمونه خلاصه کلا من DNAندارم تو هسته ی سلولام پر گیره[نیشخند]

عمه

سلام.چطوری؟معلومه حسابی سرت شلوغه.موفق باشی

خانوم دات

دیر اومدم جوابتو بخونم اما دیدم این همه توضیح دادی راستی ما رمز بخواییم نمیدی فقط به قدیمیها میدی؟مرسی برم مطالب جدید و ربط خالت به همسرت رو بخونم که الان سر در نمیارم!!

خانوم دات

وبلاگ گذاشتم ..دیگه.... رمز بده لطفا هر دفعه یه رمز داری؟