بعد امتحان

بعد امتحان رفتم کلانتری و پیگیر کار پرونده شدمناراحت(دیگه همه اونجا من رو میشناسن و با من دوست شدن بس که رفتم و اومدمزبان). قاصی دستور داده بود بریم مشاوره. میدونستم البته. گفتم مشاوره نمی خوام بفرستین بره دادسراقهر. اما اونجا 2تا از آقایون مامور اومدن و گفتن حالا بذار ما با شوهرت حرف میزنیم سر راه میاریمش واسه دادگاه رفتن وقت هست و ازین حرفامتفکر. منم گفتم اون آدم نمیشهمشغول تلفن.

اونا میگفتن تو دوستش داری که حلقه دستت کردی ما مردیم این چیزهارو میفهمیمخجالت. خلاصه قبول کردم مشاوره رفتن رو. البته گفتم با شوهرم حرف بزنید اگه خواست زندگی کنه و شما فهمیدید می خواد زندگی کنه بسم الله. اگه نه من دیگه حال و حوصله ندارم. اونا میگفتن خواهر من مرد فقط دوست داره چشم بشنوه خصوصا شوهر تو. آدم یک دنده ایه. البته تو هم یک دنده ایزبان. گفتم شمارو (دو نفر بودن) امین خودم میکنم. فکر کنید دارید واسه زندگی خواهرتون کار انجام میدید بفهمید حرف شوهرم چیه. البته گفتم من تعهد می خوام از شوهرم(که قبول نکرد).

آقای پلیس زنگید بهش اونم گفت من می خوام زندگی کنم اما تعهد نمیدم اگه تعهد می خواد همون راه قانون رو پیش بگیرهعصبانی. اونا هم گفتن شازده! تو خواسته یا ناخواسته دست رو زنت بلند کردی اونم برگه پزشک قاونی داره. قاضی ازت تعهد میگیره. دیه میگیره. زندانیت هم میکنه. اما اینجا ما یه تعهد دوستانه و صد البته غیر رسمی میگیریم ازتزبان. حالا دیگه نمیدونم چی گفت و چی کار میکنه! البته من رو هم خیلی دعوا کردن ها. منظورم این بود که دو طرفه بود حرفاشون. البته این آقایون وظیفه ای نداشتن می خواستن دوستانه مشکل مارو حل کنند. دستشون درد نکنهقلب.

بعدم به مامان گفتم بیا بریم نزدیک محل کار حامی. مامان میگفت ول کن میبینه مارو گفتم بیا. حدود 1ساعت تو سرما ایستاده بودمناراحت. تا اینکه دیدم اومد بیروناسترس. یه لحظه دیدمش و خودم رو قائم کردم. شاید اون لحظه من رو دیدمتفکر. چند لحظه صبر کردم دوباره رفتم ببینم کجا میره که هم دیگه رو دیدیمتعجب یشوکه شده بود. کوپ کرده بودتعجب. پر رو پر رو نگام کرد منم نگاهش کردمشیطان. اما نفهمیدم یه هو کجا رفت غیب شد.با یه آقایی که به نظرم آشنا میومد.

مامان پیشم نبود. رفتم به مامان زنگ بزنم بگم بیاد پیشم. اشتباهی زنگ زدم به حامیکلافه. حالا این در حالیه که من بس که به مامانم میزنگم رادستم فقط شماره مامانمهقلب. یعنی به هرکی میخوام بزنگم اول اشتباها شماره مامانم رو میگیرم. حالا اون روز جای مامانم زنگیدم به حامیکلافه. اونم ج داد گفت. دم دراوردیناراحت؟ منم فوری قطع کردم و اس دادم: اشتباه شد عزیزم، نمیخواستم به تو بزنگم. اونم اس داد خودتی. منم گفتم: یو تو هانی. این ازین.

بعد به مامان گفتم بیا بریم دمه در خونم. حامی رفته بود خونه. و اون آقا که گفتم آشناست اومده بود واسه تعویض در. موقعی که واسه اندازه گیری اومده بود دیده بودمش. بعد دوباره رفتم کلانتری میخواستم دوباره با ماموره بحرفم و خواسته های تپلم رو بهش بگم به قول خودشزبان. بعدم گفتم بهش بفهمونید اگه نمیخواد مثل آدم زندگی کنه مشکلی نیست بهشت که زوری نمیشهمشغول تلفن. اما باید مهریه ام رو بده تا قرون آخرش رو من بی مهریه ام طلاق نمیگیرممشغول تلفن. هرچی هم میخواد بگهزبان.

چون همه مردا با این حقه که تو واسه پول اومدی و نمیدونم گدا گشنه هستی و این حرفا کاری می کنن خانوم ها از مهریه اشون بگذرن. گفتم آره من همه اینا هستم و مهریه ام رو می خوام. حقمه شرعی و عرفی و قانونی. اونا گفتن خواهر عزیز ما سر راه میاریمش. ما مردیم. هم سن و سالیم ایشالا کار به اینجاها نرسه.

اما تو هم باید کوتاه بیای خیلی مغرور و یک دنده ای ضمنا لوس و بچه ننه هم هستیتعجب. دم به دقیقه به خانوادت زنگ نزنبه من زنگ بزن. گفتم اونم میزنگه. گفتن به اونم گفتیم. گفتم باشه. گفت ما همه که اینجاییم از خانوممون چشم می خواهیم فقط. اما خوب جونمون رو هم براشون میدیمقلب. منم گفتم باشه شوهرم جونشو رو بده منم بهش میگم چشمزبان. اونا هم گفتن ببین اومدی نسازینیشخند. گفتم شما بهش بگید مثل آدم زندگی کنه منم هرچی شما بگین گوش میکنم هرچی بگیدخجالت. حالا تا ببینیم چی میشهمتفکر.

بعد به مامان گفتم دوباره بیا بریم خونم ببنیم چه خبرهسوال. دیدم درساز داره میره. اومدم تو کوچه ببینم حامی میره یا میمونه. یک ربع گذشت دیدم مامورای 110 اومدن. نمیدونم چی شد و چرا زنگ زده بوده اما چندتا احتمال میدمسوال:

1. اینکه من رو دیده و گفته لابد میام خونه و زنگ میزنم 110 که کلید در رو ندارم(آخه داشتم میومدم کلیدم رو برداشته بود و رفته بود. کلا عقلش اینقدره که این کارو کنه تا من نرمکلافه) و صورت جلسه میکنم ازین نداشتن کلید.

2.شایدم مثلا گفته خانمم اومده چیزی از خونه برده شاید البته.

3. شایدم گفته خانومم گذاشته رفته و نیست.

شایدم اتفاق دیگه ای افتاده و شایدم یه نقشه دیگه دارهسوال. شاید هم اصلا به من ربطی نداشته. نمیدونم.

این بود کل اتفاقات این دو روز که نبودم. الین دوستتون دارهقلبقلبقلبقلب

/ 12 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تنهايي

سلام انشالله هرچي صلاحته همون ميشه گلم ناراحت نباش عزيزم .. انشالله نمره خوبي ميگيري خانمي..

baran

قبلو بعدش کردی که ضایع شدم خخخخ[پلک]

فافا

خسته نباشی....[گل] حالا من درگیر یه امتحان میان ترم وحشتناکم که همچینم دست کمی از پایان ترم نداره![اضطراب]

مادام سلین

الین جون میدونم خودت هم خیلی باهوشی هم عاقل و میدونی چطور رفتار کنی...اما من نظر خودمو خواهرانه بهت میگم چون خیلی دوستت دارم میدونم ممکنه من خوب شوهرتو نشناسم و نظرم هم اشتباه باشه اما میگم امیدوارم نارحتت نکنه...به نظرم نباید میرفتی محل کارش...موقعی هم که اشتباه زنگ زدی نباید عزیزم و جانم تحویلش میدادی! در حلیکه اون بهت میگه خودتی! الین جان میدونم خیلی دوستش داری اما مردا از کسی که بدونن خیلی براش میمیره فاصله میگیرن...هربار هم که میری خونه ت با هم رابطه دارید ولی آشتی نمیکنید! این خیلی خوب نیس الین جون...سعی کن کمی تشنه بودن و محبتت باشه...بزار بفهمه به این راحتی به دست نمیای...بازم ببخشید که نظرمو صریح گفتم عزیزم...

پریا

سلام. خوبي؟ مگه نگفتي تصميمتو گرفتي؟ باز چرا داري شل ميشي؟ من ميدونم چرا... چون دوستش داري و نميخواي جدا بشي. فقط خودت همش اينو يادت ميره. حالا يه سوال:‌کي به تو گفته که اس ام اس هم سند هست و ميشه شکايت کرد؟‌براي شکايت بايد چه کار کنيم؟ يه پسره مدتيه که مزاحم شوهرم ميشه و چرت و پرت مينويسه، گفتم بزار از الين بپرسم برات ببينيم چطوري و کجا بري شکايت کني... ممنون ميشم اگر راهنماييم کني. مرسي.

احسان

سلام خواهر من.من خواهر ندارم همیشه بغض میکنم وقتی خواهر برادرارو میبینم.داستان کامل زندگیتو خوندم.من خیلی افسرده و تنهام تنها دوست واقعیم سگمه چون وفاداره.تو دو چیزو تو زندگیت داری که همیشه پشتت بهشون گرمه یکیش خداس و دیگری خونوادس.برعکس منی.خونوادم کلا بیخیالمن و خدا هم به این خاطر گناه زیاد کردم روم نمیشه ازش کمک بگیرم.واسه همین افسردم.امیدوارم قدر این چیزا رو بدونی.واسم دعا کن خدا منو ببخشه

احسان

من مثل داداش کوچیکتم 18 سالمه پرستاری میخونم.یکمیم پریش افکارم.من تو کویر زندگی میکنم شمالم زیاد اومدمو شمالیارو دوسدارم.یه عابجی مهربون داشتم از دستش دادم تو منویاد اون انداختی.عابجی من خییییلی تنهام.دلم واسش تنگ شده.

سحر

چرا موضوع من واسه تو یه نقطه ی امید شد؟خوب خوبه هی برن از ما شکایت که مثلا ثابت کنن مرد هستن و از روز اول جلوی ما رو بگیرن ولی نمیدونن خودشون ضایع میشن با گوش دادن به حرفای خانوادشون[شیشکی]

سحر

چرا کامنت نیومد؟خوب میدونی که واسه پست های رمز دار نمیشه کامنت گذاشت باید توی پست ثابت واسم کامنت بذاری.من که خودم رو سپردم به خدا و اونا هم واگذار کردم به خودش که خود خدا حقه منو ازشون بگیره من که بلد نیستم و مصله خودشون اهله دروغ و کلک و نیرنگ و نقشه نیستم.الهی دورت بگردم با اون ذوق کردنت مسی[ماچ]خوب دیگه باید حق به حق دار برسه

میفروش

سلام و شايدم فكر كرده كليد نداريد و كليد قبلي رو گم كرديد خواسته كلا" قفل رو عوض كنه و يه سري كليد هم به شما بده تا راحت تر بريد خونه و دلواپس اون كليدهاي گم شده نباشيد و آرامش داشته باشيد . خيلي خوش بين هستم !!!؟ برقرار باشيد. به اميد ديدار[گل]