اومد خونه کلید رو ازم و گرفت و شروع کرد به داد و بیداد. شروع کرد به چرند گفتن. از همه چیز و همه کس گفت. اول ساکت بودم اما نتونستم. تهدید کرد کاری باهات می کنم. روزی هزار با از خدا مرگ بخوای. من حرفی از طلاق و مهریه نزدم اون گفت یا طلاق یا مهریه. این رو جواب ندادم. ضمنا رفته از من شکایت کرده براش چاقو کشیدم؟ شنبه دادگاه!!!!!!!! ازش بدم میاد. اون یه روانیه. گاهی میشه یکی رو با هزار تا بدی خواست و دوست داشت واسه یه خوبی. اما گاهی از کسی منتفر میشی واسه یه بدی با وجود هزار تا خوبی. من الان اینحوریم.....گریهگریهگریه