دیده بودم از فامیل داماد یکی دخالت کنه اما انجوری ندیدم.اگه شما دیدید بگید.....


(بعدم بگم این دو تا میدونستن من آدمی نیستم که بذارم کسی برام تصمیم بگیره ها. میدونستن اگه ادامه بدن ممکنه حرفی بزنم ضایعشون کنم. اما ول کن نبودن) من و بابا اول محترمانه و در لفافه گفتیم اما این دو تا انگار نه انگار..... البته زنه ازون جا که به اخلاق من اشراف داشت وقتی دید کوتاه نیومدم به مارمولک اشاره کرد جمع کن تقویم رو اما اون از رو نرفت. شاید منتظر بود من بی ادبی کنم و مثلا بگه ببینین این همچین آدمیه. البته بگم من خیلی به ندرت توهین یا بی ادبی می کنم اما حرفم رو هم میگم. اینطوری نیست که حرف خور کسی باشم. القصه با صدایی که تو شلوغی شنیده بشه و زیاد بلند هم نباشه گفتم اگه برای تعیین تاریخ مراسم به کمک نیاز داشتم(دقت کنید داشتم. یعنی خودم تعیینش میکنم) با شما مشورت می کنم. شما خودتون رو به زحمت نندازین. و نوکش رو چیدم. حامی هم نفس راحتی کشید. بعدا گفت حال کردم نوکش رو چیدی. می گفت پدر بهش احترام گذاشت اون روش رو زیاد کرد. حالا نوبت سارا بود که خودش رو بندازه وسط. و شروع کرد به گفتن این که من عروس بزرگم و همه باید گوش به حرف من بدن(نگو این حرفا برنامه ریزی شده بوده از طرف خانواده مارمولک و منظور این بوده باید هرچی ما میگیم تو الین باید گوش بدی. در حالیکه اون یه بچه مدرسه ایه که 10  سال از من کوچیکتره. ضمنا حامی پسر بزرگه و طبیعتا من عروس بزرگ میشم و ضمنا تو فامیل ماهر کی میخواد هر کار کنه با من مشورت می کنه و از من نظر می خواد. یعنی همه منو قبول دارن و اصلا سارا و خانواده اش رو حتی قابل مقاسه کردن با من نمی دونن. اونوقت من بیام به حرف اونا گوش بدم. با توجه به اینکه میدونن این کار ممکن نیست اما باز مثل این احمق ها کوتاه نمیومدن. میگم شایدم میخواستن کاری کنن تا حامی و خانواده اش بفهمن من آدم بی ادبم یا نمیدونم چی هستم تا به هم بخوره. ای کاش یه کم عقل داشتن و با یه نقشه حساب شده میومدن و میتونستن همه چیزو بهم بزنن. شاید اینجوری نه زندگی سارا خراب میشد نه زندگی من. اما ما همه این حرف هارو گذاشته بودیم رو حساب بچگیش. اگه همه بچه ها این جوری بودن. جنگ جهانی سوم الان تموم شده بود و چهارم در پیش بود). خلاصه رسید به گفتن شرط ها. اینجا رسمه داماد فرش . یخچال و تلویزیون رو باید واسه جهیزیه بخره. و ضمنا مراسم روز عقد با دختره و طبیعتا تو خونه دختره. مراسم نامزدی هم همین. و یه مراسم کباب هم داریم. که با میوه و کباب از همه پذیرایی میشه.(یعنی اول مراسم کباب، بعد عقد، بعدم جشن نامردی) البته بابا از قبل گفته بود چون حامی ازدواج داشته اگه من این خرج هارو بکنم همون اول کاری ,واسه تو خوب نیست منم قبول کردم(البته بگم بعد از اون بابا چنر برابر پدر واسه حامی خرج کرد. اما اون با نمک نشناسی تمام زده زیر همه چیز. شایدم ته دلش این طور نباشه و تو عصبانیت این طور گفته). خلاصه قرار شد مراسم تو محضر برگزار بشه و بعد هم بریم خونه حامی اینا و بعدا یه مراسم نامزدی تو تالار بگیریم.حالا این وسط باز اینا پریدن وسط همون هتل مراسم سارا و نیما رو بریم(دقت کنین بریم) رزرو کنیم. پدر گفت خوبه اما هرچی الین خانم بگه!!! اون هتل جز سه هتل برتر شمال کشور بوده. 4ستاره و بین المللی. اما فضای مراسم عروسیش به نظر من زیبا نبود و نیست. پذیرایی جالبی هم نداشت.اما پول زیادی میگیره. من دلیلی نمیبینم پول زیاد و بی خود خرج کنم. هم بیام پول بدم و هم بدونم پولی که دادم بی خودی بوده!!! آدم کم عقل این کارو میکنه.(زنه هم میدونسته پرسنل پذیرایی این هتل جالب نیست و تازه گروه موزیک و سیستم صوتی و تصویری خوب هم نداشت. رقص نور این چیزها هم نداشت. الان میگین پس چه چهار ستاره ای؟!؟!؟! نمیدونم اما خوب مثلا مهمون ها می تونستن بعد مراسم از استخر و سونا و جکوزی استفاده رایگان کنن. کلا امکانات اقامتی بسیار عالی داره. اما مراسم هاش خوب نیست و چون 4 ستاره است پول زیاد و صد البته بی خود میگیره.