آذر جون و سمانه خانم. من به علت مشکل سیستمم(ویندوزش مشکل پیدا کرده) نمیتونم تو بلاگفا نظر بذارم. با گوشی هم نمیتونم. رمز رو برام نمایش نمیده. کاره پروژه به لطف و کمک خدا تموم بشه بعد ویندوز رو عوض کنم. بدین وسیله در حضور دیگر دوستان اعلام میدارم بنده به شما سر میزنم اما نمیتونم حضورم را علنی کنمچشمک  سمانه جونم با چیزهایی که تو آخرین پست هات خوندم. واقعا بهت غبطه خوردم. ان شا الله خدا بهت آرامش ,سلامتی, خوشبختی و شادی بده. ان الله مع الصابرین. عزیزجونم(مادربزرگم) همیشه این دعا رو میکنه  و میگه: ان شا الله از زندگی و جوونیت خیر بخوری(شمالیه دعاش من برگردوندمش به قارسی). خدا واسه صبوریت کمکت کرده. امیدوارم همسرت قدرت رو بدونه. دوستت دارم. میبوسمتماچ  نمیدونم چرا آیکون بغل ندارم. اما بغل محکم خواهرانه. سحر, مارال شما هم برید به وبلاگ سمانه جون سر بزنید. از قسمت لینک ها.

حالا حس الان خودم, شاید فکر کنید این الین مغزش دیکه پاک تعطیل شده. تو این شرایط به چی فکر میکنه. چند روزی هست دائم احساس حال به هم خوردگی دارم. مثل این فیلم ها. پیش خودم فکر میکنم یعنی میشه نی نی باشه؟ میدونم الان وقت خوبی نیست تازه من از درسم مونده و اونم تو این اوضاع و احوال. اما خوب حس خوبیه برام. هرچند احتمالش کمه در حد صفر اما خوب دوست دارم اینجوری فکر کنم. یه جور دلخوشی. (به قول سمانه جونم که عاشقش شدم با این صبر و طاقتش ,منم ازین به بعد آخر همه ی پست هام این جمله رو میذارم. ممنون سمانه جونم. دعات میکنم. البته همه ی دوستای نازم رو دعا میکنم).

خدایا ممنونم به خاطر تمام چیزهایی که به خاطر رحمتت دادی و تمام چیزهایی که به دلیل حکمتت ندادی