نرگس خانم ممنونم از وقتی که برام گذاشتی. شرمنده اشتباها موقع تایید کامنت شما جای تایید حذف رو زدم، بدین وسیله ضمن عذر خواهی اینجا پاسخ شمارو میذارم.

 


ازین که وقت میذارید و کامنت میذارید(البته شما و همه ی دوستان خوبی که بنده رو مورد لطف قرار میدن) برام یک دنیا ارزش داره. همین که تنها نیستم و جایی هست که بتونم حرف هام رو بزنم برام غنیمته.آخه نمی خوام زیاد به مامی و خانواده ام بگم نمی خوام غصه بخورن، هرچند معلومه غصه دار هستند. شاید باورتون نشه اما من هر کاری از دستم برمیومد انجام دادم. بدون توقع. احترام گذاشتم به خودش و خانواده اش بدون توقع(تا همین الان که خانواده اش خیلی حرف ها زدن که ناراحت شدم میدونم پشت سرم هم دارن کارهایی می کنن که خواسته یا نا خواسته تبر زده به ریشه ی رندگی من) محبت کردم بدون توقع، همراهی کردم بدون توقع. اما مثال من شده " لطف مکرر میشود حق مسلم". حالا که میبینم خوبی های من فایده ای نداره و اون فکر میکنه وظیفمه.دیگه ظرفیتم نموم شده و دیگه توانایی ندارم و اعتراض می کنم بهم میگه تو انتقام جو هستی(مثلا میگم من تا حالا همه جا با تو اومدم اما من حسرت به دلم مونده یه عروسی با شوهرم برم کنارش برقصم، این کمترین حسرتیه که به دلم مونده) میگه تو دنبال تلافی هستی!!!!! به خدا وقتی این حرفارو می شنوم آمپرم میره بالا. دیوونه میشم ازین همه بی منطقی. ازین همه وقاحت. ازین همه بی عدالتی.... نمی فهمه من دو سال تحمل کردم به امید رسیدن به روزهای بهتر به خدا هر وقت ناراحتم کرد زودی بخشیدم ،طولانیش نکردم اما اون فکر می کنه بد نبوده، بد نکرده. نمی فهمه من گذشت کردم. فکر می کنه آش دهن سوزیه من چسبیدم بهش.... می خوام بکشم خودمو وقتی به این چیزها فکر میکنم. وقتی میبینم بی شعوری و بی فرهنگی و نداشتن تربیت خانوادگی و اجتماعی اون زندگی منو به هم ریخته. غصه ریخته تو دل پدر و مادرم و داره دشمن شادم میکنه می خوام بمیرم. اون قدر نفهمه که میگه اگه بد بودم چرا از اول نگفتی؟ میگم می خواستم زندگی کنم. می خواستم سعی کنم زندگیمو بسازم. نمی خواستم زندگیمو خراب کنم اونم به این زودی بدون تلاش.آخه اونا انقدر تو خانوادشون طلاق دارن ،طلاق دادن عادیه براشون. چیزی به اسم موندن و ساختن و تلاش واسه حفظ زندگی معنا نداره. در جواب میدونین چی میگه؟ میگه دیدی پس حالا نمی خوای زندگی کنی  گریهگریهمرگ چقدر شیرینه این جور موقع ها... یعنی نمی خواد فکر کنه من آدم هستم ظرفیتی دارم توانایی ای دارم که حالا تموم شده. نمی خواد دنبال عیب و ایراد تو خودش بگرده. کلا خانوادگی این طوری هستن. اصلا تو خودشون ایراد نمیبینن همیشه دنبال ایراد تو دیگران هستند. ضمنا ما تو فامیل آدمی نداریم که بخوایم واسطه بفرستیم. یعنی مااصلا فامیلی که دلسوز و غمخوار باشه نداریم (یک سری آدم های حسود و منتظر زمین خوردن ادم دوروبرمون هستن) اگه هم بود و میفرستادیم، اونا نمیگن اینا آدم های باگذشتی هستند و فکر میکنند تحفه ای هستند و ما افتادیم دنبالشون یه جایی تو دعواها میگفت اگه کسی بهتر از من خواستگارت بود میرفتی ازدواج می کردی به خدا می خواستم بکشمش اون لحظه.... آدم اینقدر بی شعور از خدا می خوام سرش بیاد. دریغ از یه ریزه شعور، قدرشناسی، نمک شناسی، هیچی هیچی هیچی.

شاید فکر کنید آدم بدجنسی هستم اما بدی هایی که اونا کردن حرف هایی که اونا زدن تا دنیا دنیاست تو دلم میمونه . هر روز از خدا می خوام یکی عین خودش و خانواده اش گیر دخترش بندازه تا بفهمه همین کارایی که من کردن همین حرف هایی که به من زدن رو بهشون بزنه. میرونم دخترش گناهی نداره اما اون فقط وقتی میفهمه که جای بابام باشه و کسی مثل خودش دامادش وقتی حرفایی رو ک به ما میزد رو از دهن دامادش بشنوه. وقتی دخترش جای من باشه و همین توقعات من رو داشته باشه و دامادش جواب هایی رو که اون و پدرش به من میدان رو بده. هر روز از خدا می خوام هر روز و هر لحظه..... منو ببخشید می دونم نامردیه می دونم بدجنسیه اما اون تا تو این موقعیت نباشه نمیفهمه..... نمیتونم ببخشمش. واسه ابرویی که از پدرم برده دلی که از مادرم شکسته.......