امروز 11.5 از خواب پا شدم. حالا 8 کلاس هم داشتم مثلاساکت دیدم زنگ در رو میزنن. جواب دادم دیدم از یه موسسه خیریه استقلب. صندوق نذورات و خیریه آورده بودن. به فال نیک گرفتم. خدا راهی برام گذاشته تا بیشتر به هم نوعام کمک کنم.امیدوارم تو خونه ام باشم و بتونم با همین کمک های کم دل دیگران رو شاد کنم و بتونم گره از کاری وا کنم. ان شااللهلبخند.

من ارادت خاصی به خانوم فاطمه زهرا دارمقلب. هرچند لیاقت ندارم ایشون حتی نگاهم کنه. اما ایشون همیشه مراتب لطفشون رو به من نشون دادن. این بار نذر کردم زندگیم اون طوری که به صلاح من و حامی هست پیش بره. یعنی اگه موندن به صلاحه همون بشه اگه هم ...... و نیت کردم تو مراسم فاطمیه یکی از آشناها نذریم رو ادا کنم. ان شاالله تا اون روز تکلیف من و حامی اول با خودمون بعد با همدیگه معلوم بشه. ان شالله.

دیگه برم سر درس و مشقم. اگه روزانه هام قابل نوشتن بود مینویسم. در غیر اینصورت فقط جواب کامنت های پرمهرتون رو میدم.دوستای خوبم الین دوستتون دارهبغلماچ